تبليغاتX
بیا تا گل برافشانیم
جایی برای دادن ایده ویاری به همدیگه

 

ز آنجا که در ساختار شخصیت ما انسان ها، افکار از چنان قدرتی برخوردارند که می‌توانند سازنده یا ویرانگر باشند، بنابر‌این باید به خود و فرزندانمان بیاموزیم که افکارمان را هوشمندانه کنترل کنیم تا در زندگی به موفقیت‌ها و کامیابی‌های بزرگی دست یابیم. توصیه های زیر در همین زمینه است :

1. نسبت به خودمان احساس خوبی داشته باشیم و خود را خوب، توانا و با ارزش بدانیم.

2. لیستی از صفات مثبت خود تهیه کنیم و راه‌های تقویت آنها را بیابیم و تجربه کنیم.

3. لیستی از افکار منفی خود در طی روز تهیه و سعی کنیم برای هر فکر منفی یک فکر مثبت معادل بیابیم تا به کمک آن بتوانیم با افکار منفی مقابله کنیم.

4. سعی کنیم در گفتار و برخوردهای روزانه از کلمات و جملات مثبت استفاده کنیم، مثلاً در ملاقات با دیگران بجای استفاده از کلمه "خسته نباشید" که دارای بار منفی و القای حس خستگی است، بگوییم "خدا قوت"، "شاد باشید" و یا "پر انرژی باشید"

5. افکار خود را متوجه خوبی‌ها و جنبه‌های مثبت زندگی کنیم تا به مرور مثبت‌نگر شویم.

6. با خوش‌بینی سعی کنیم، دستوراتی به ذهن خود بدهیم که اندیشه‌های جدید مثبت شکل گیرند.

7. هر روز صبح که از خواب بر می‌خیزیم با نگاه کردن به منظره ی یک تابلوی نقاشی زیبا و یا اسما‌ء‌الله روز خود را با نشاط و خوش‌بینی آغاز کنیم.

8. از افراد منفی‌نگر یا موقعیت‌هایی که باعث ایجاد افکار ناخوشایند و منفی می‌شوند دوری و یا سعی کنیم کمتر با آنها برخورد داشته باشیم.

9. به مشکلات به عنوان محکی برای ارزیابی توانایی‌های خود نگاه کنیم و هرگز نتیجه ی بدی را پیش‌بینی نکنیم، زیرا مشکلات فقط به اندازه‌ای مهم هستند که ما آنها را مهم می‌پنداریم.

10. به لحظات و خاطرات زیبا و دوست داشتنی گذشته ی خود فکرکرده و سعی کنیم آنها را تکرار نماییم.

11. از تردید و دودلی دوری کرده و کارها را با جدیّت دنبال کنیم.

12. به ندای منفی درونی خود و تلقین‌های مخرب و نگران کننده‌ی دیگران بی‌توجه باشیم و سعی کنیم عکس آنها را انجام دهیم.

13. به قدرت بی‌کران خداوند ایمان داشته باشیم و با خود تکرار کنیم که من لیاقت بهترین‌ها را دارم و با لطف خدای بزرگ به آنها خواهم رسید.

14. از میان اهداف خود هدفی را انتخاب کنیم که امید بیشتری به موفقیت آن داریم و در تلاش برای تحقق آن، به فکر تأیید یا تکذیب دیگران نباشیم.

15. در توصیف احوال و زندگی خود از کلمات مثبت استفاده کنیم.

16. در تعریف از افراد خانواده یا دوستان از کلمات مثبت و روحیه بخش استفاده کنیم (فلانی شخص بسیار شریف و بزرگواری است.)

17. از چشم و هم‌چشمی و حسادت که باعث ایجاد افکار منفی می‌شود دوری و سعی کنیم روش زندگی خود را خودمان انتخاب کنیم.

18. هرگز شعار خواستن، توانستن است را فراموش نکنیم و بدانیم که در سایه ی سعی و تلاش به آنچه بخواهیم می‌رسیم.

19. قدر لحظات زندگی را بدانیم و از آنها به ‌خوبی استفاده کنیم، زیرا هرگز تکرار نخواهد شد.

20. برای تغییر اوضاع و شرایط نامساعد اقدام کنیم و مطمئن باشیم که می‌توانیم آنها را از بین ببریم.

21. از خود انتظار بیش از حد نداشته باشیم و خود را همه فن حریف ندانیم، به عبارت دیگر از کمال گرایی مطلق که باعث اضطراب و احساس عجز و ناتوانی می‌شود خودداری کنیم.

22. خود را از قید و بندهای آزاردهنده رها ساخته و ساده زندگی کنیم تا فکر و خیال آسوده‌ای داشته باشیم.

23. از انزوا و گوشه‌گیری که باعث ایجاد افکار منفی می‌شود دوری کرده و اوقات خود را در جمع خانواده، فامیل و دوستان سپری کنیم.

24. هر وقت احساس کردیم که افکار منفی سراغمان آمده است، وضعیت خود را تغییر دهیم و به کاری سرگرم شویم.

25. ممکن است هنگام خواب در رختخواب افکار منفی به سراغمان بیاید، تا خسته نشده‌ایم به رختخواب نرویم.

26. هرگز به هیچ وجه خود را بدبخت، ناتوان و درمانده احساس نکنیم.

27. اعتماد به نفس خود را در هر شرایطی حفظ کنیم و هرگز به دیگران اجازه ندهیم که آن را متزلزل کنند. باید متوجه باشیم که اعتماد به نفس کلید خلق تفکر مثبت است.

28. خندیدن را فراموش نکنیم. خندیدن باعث می‌شود تا افکار ناراحت کننده و منفی‌ جای خود را به افکار مثبت و شاد بدهند.

29. بدانیم که اجرای راهکارهای تقویت مثبت هیچ هزینه‌ای ندارند و به سن و سال افراد نیز مربوط نمی‌شوند.

30. باید به تقویت مثبت اندیشی ایمان داشته باشیم و این شعار را هرگز فراموش نکنیم که "اگر افکارمان را کنترل کنیم، زندگی‌مان متحول می‌شود"

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/16ساعت 1:47 بعد از ظهر  توسط اسم من هیچکسه  | 


 

توتوما ياماگاتچي (Tsutomo Yamaguchi): اين مرد ژاپني كه اكنون 93 سال سن دارد، يكي از بدشانس‌ترين آدم‌هاي تاريخ به شمار مي‌رود. در زمان جنگ جهاني دوم، اولين بمب‌هاي اتمي تاريخ بر روي شهرهاي هيروشيما و ناكازاكي انداخته شدند و ياماگاتچي در زمان هر دو بمباران اتمي، در اين دو شهر حضور داشت. در 6 آگوست 1945، ياماگاتچي براي انجام يك ماموريت كاري عازم هيروشيما شد. هنگامي كه قصد داشت از قطار پياده شود، ناگهان اولين بمب اتمي تاريخ در اين شهر و در 2 كيلومتري او انداخته شد و فاجعه‌ي وحشتناكي را به بار آورد. ياماگاتچي در اثر اين انفجار پرده‌ي گوشش پاره و دچار نابينايي موقت شد. او پس از گذراندن يك شب در پناهگاه حمله هوايي، تصميم گرفت كه از ماموريت خود صرفنظر كند و به شهر خود بازگردد.
سه روز پس از اين حادثه، ياماگاتچي در دفتر رئيس خود، مشغول صحبت با او بود كه ناگهان دومين بمب اتمي تاريخ بر روي اين شهر، ناكازاكي، و اين بار هم در فاصله 2 كيلومتري از او انداخته شد و اين شهر را نيز ويران كرد.
ياماگاتچي از اين دو انفجار جان سالم به در برد و از آن پس به يكي از مخالفان سرسخت بمب‌هاي اتمي تبديل شد. او كتاب‌هاي بسياري را در مورد تجربيات خود نوشته است تا افكار عمومي را نسبت به خطرات بمب‌هاي اتمي آگاه كند.
 

 

روي ساليوان (Roy Sullivan) يكي ديگر از بدشانس‌ترين آدم‌هاي جهان است. او هفت بار دچار صاعقه‌زدگي شده است. احتمال وقوع صاعقه‌زدگي 1 در 3000 است بنابراين احتمال اينكه فردي هفت بار دچار آن شود 1 در 22000000000000000000000 است. روي از اين صاعقه زدگي‌ها جان سالم به در برد اما در سن 71 سالگي با شليك يك گلوله به زندگي خود پايان داد.

 



 

آن هودجز (Ann Hodges): اين زن آمريكايي نيز يكي از بدشانس‌ترين آدم‌هاي تاريخ به حساب مي‌آيد. در 30 نوامبر، تكه‌اي از يك شهاب سنگ سقف خانه او را سوراخ كرد و دقيقاً با او كه بر روي مبل دراز كشيده بود برخورد كرد. اين حادثه براي همه اتفاق نمي‌افتد و آن اولين انسان تاريخ بود كه آن را تجربه كرد.


وايلت جسوپ (Vielet Jessop): يكي ديگر از آدم‌هاي بدشانس اين روزگار است. حادثه‌اي را كه قطعاً هيچ يك از ما تجربه نكرده‌ايم او سه بار تجربه كرده است.
داستان وايلت از آنجا شروع مي‌شود كه او به عنوان مهماندار در سال 1991 در كشتي «المپيك» مشغول به كار مي‌شود. در 20 سپتامبر همين سال اين كشتي طي يكي از سفرهاي خود با ناوگان ارتش بريتانيا برخورد مي‌كند و غرق مي‌شود. همه مسافران و خدمه‌ي اين كشتي كه وايلت نيز در ميان آنان بوده، نجات مي‌يابند. پس از اين حادثه وايلت تصميم مي‌گيرد شانس خود را در كشتي بزرگتري كه سازندگان آن معتقد بودند هيچ چيز نمي‌تواند آن را غرق كند، امتحان كند.
وايلت در كشتي تايتانيك به عنوان مهماندار مشغول به كار اين كشتي در اولين سفر خود با يك كوه يخ برخورد كرد و غرق شد. در حالي كه تايتانيك غول پيكر در حال فرو رفتن در آب‌هاي اقيانوس اطلس شمالي بود، وايلت توانست خود را به يكي از قايق‌هاي نجات برساند و خود را نجات دهد. اما ماجرا همين جا ختم نمي‌شود.
چند سال بعد او به عنوان پرستار در كشتي «بريتانيكا» مشغول به كار شد. اين كشتي نيز طي يكي از سفرهاي خود با يك مين دريايي برخورد مي‌كند و غرق مي‌شود. اين بار از قايق‌هاي نجات خبري نبود و وايلت براي نجات جان خود مجبور شد كه به درون آب بپرد. هنگام پرش، سر با قسمتي از كشتي برخورد مي‌كند و از هوش مي‌رود. وقتي به هوش مي‌يابد متوجه مي‌شود كه صحيح و سالم به خشكي رسيده است.
وايلت در سال 1971 در اثر ايست قلبي درگذشت و پيكر او را به دريا سپردند.


آخرين آدم‌هاي بدشانس‌ ما، جيسن و جني لارنس (Jason and Jenny Lawrence) هستند. اين زوج انگليسي در طول زندگي مشترك خود شاهد سه تا از بزرگترين حملات تروريستي جهان بوده‌اند. حادثه‌ي 11 سپتامبر را حتما به ياد داريد. اين زوج روز 11 سپتامبر در حال گذراندن تعطيلات در نيویورك بودند كه بدترين حمله تروريستي تاريخ آمريكا را با چشمان خود مشاهده كردند.
چهار سال بعد، در 7 ژوئن 2005 اين زوج در لندن، شاهد بدترين حمله تروريستي تاريخ انگليس بودند در پي انفجار چندين بمب در مترو لندن 52 نفر جان باختند.
سه سال پس از اين حادثه، اين بار اين زن و شهر به شر بمبئي در هند سفر كردند. در آنجا نيز اين زوج بدشانس شاهد بدترين حمله تروريستي تاريخ هند بودند: در پي انفجارها و تيراندازي‌هاي فراوان صدها نفر كشته شدند.
اگرچه در ابتدا عنوان كرديم كه اين افراد بدشانس‌ترين آدم‌هاي تاريخ به حساب مي‌آيند اما از طرفي خوش‌شانس‌ترين افراد نيز هستند چرا كه از همگي از همه‌ي اين حوادث جان سالم به در ببرند.

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/16ساعت 1:37 بعد از ظهر  توسط اسم من هیچکسه  | 

دلا نزد كسي بنشين كه او از دل خبر دارد

به زير آن درختي رو كه او گلهاي تر دارد

در اين بازار عطاران مرو هر سو چو بيكاران

به دكان كسي بنشين كه در دكان شكر دارد

ترازو گر نداري پس تو را زو ره زند هر كس

يكي قلبي بيارايد تو پنداري كه زر دارد

تو را بر درنشاند او به طراري كه مي آيم

تو منشين منتظر بر در كه آن خانه دو در دارد

به هر ديگي كه مي جوشد مياور كاسه و منشين

كه هر ديگي كه مي جوشد درون چيز دگر دارد

نه هر كلكي شكر دارد نه هر زيري زبر دارد

نه هر چشمي نظر دارد نه هر بحري گوهر دارد

بنال اي بلبل دستان ازيرا ناله مستان

ميان صخره و خارا اثر دارد اثر دارد

بنه سر گر نمي گنجي كه اندر چشمه سوزن

اگر رشته نمي گنجد ازآن باشد كه سر دارد

چراغ است اين دل بيدار به زير دامنش مي دار

از اين باد و هوا بگذر هوايش شور و شر دارد

چو تو از باد بگذشتي مقيم چشمه اي گشته اي

حريف همدمي شتي كه آبي بر جگر دارد

چو آبت بر جگر باشد درخت سبز را ماني

كه ميوه نو دهد دايم درون دل سفر دارد

به هر ديگي كه مي جوشد مياور كاسه و منشين

كه هر ديگي كه مي جوشد درون چيز دگر دارد

نه هر كلكي شكر دارد نه هر زيري زبر دارد

نه هر چشمي نظر دارد نه هر بحري گوهر دارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/07/16ساعت 10:17 قبل از ظهر  توسط اسم من هیچکسه  | 

آنچه را گذشته است فراموش كن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر
قبل از جواب دادن فكر كن
هیچكس را تمسخر مكن
نه به راست و نه به دروغ قسم مخور
خود برای خود، زن انتخاب كن
به شرر و دشمنی كسی راضی مشو
تا حدی كه می‌توانی، از مال خود داد و دهش نما
كسی را فریب مده تا دردمندنشوی
از هركس و هرچیز مطمئن مباش
فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی
بیگناه باش تا بیم نداشته باشی
سپاس دار باش تا لایق نیكی باشی
با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی
راستگو باش تا استقامت داشته باشی
متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی
دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی
معروف باش تا زندگانی به نیكی گذرانی
دوستدار دین باش تا پاك و راست گردی
مطابق وجدان خود رفتار كن كه بهشتی شوی
سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی
روح خود را به خشم و كین آلوده مساز
هرگز ترشرو و بدخو مباش
در انجمن نزد مرد نادان منشین كه تو را نادان ندانند
اگر خواهی از كسی دشنام نشنوی كسی را دشنام مده
دورو و سخن چین مباشانجمن نزدیك دروغگو منشین
چالاك باش تا هوشیار باشی
سحر خیز باش تا كار خود را به نیكی به انجام رسانی
اگرچه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار مزن تا تو را نگزد و نمیری
با هیچكس و هیچ آیینی پیمان شكنی مكن كه به تو آسیب نرسد
مغرور و خودپسند مباش، زیرا انسان چون مشك پرباد است و اگر باد آن خالی شود چیزی باقی نمی‌ماند

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/07/14ساعت 2:10 بعد از ظهر  توسط اسم من هیچکسه  | 

برنامه ریزی ذهن انسان

مقدمه

ذهن انسان نیز درست مثل کامپیوتر قابل برنامه ریزی است. در این مقاله می خواهیم نشان دهیم چطور می شود برنامه ها و استراتژی های موجود در ذهنتان را دوباره بنویسید تا بتوانید نتایج بهتری در زندگی به دست آورید.

کامپیوتر ذهن انسان

گاهی اوقات خیلی ساده می توانیم اعمال و رفتارهایمان را نادیده بگیریم. به خاطر سرعت بالا و تلاش کمی که برای انجام آنها صرف می کنیم، تصور می کنیم که به خودی خود انجام می گیرند.

اما اینطور نیست. بااینکه رفتارها و اعمال ما خیلی سریع اتفاق می افتند اما به این معنی نیست که برنامه پیچیده ای پشت آن وجود ندارد. درمورد کامپیوترها هم وضع همینطور است. برنامه ها و عملکردهای کامپیوتر آنقدر روان و سریع انجام می شوند که فراموش می کنید برای هر بازده آن یک برنامه تفصیلی نوشته شده است.

کلیه عملکردهای کامپیوتر از توالی دستوراتی تشکیل شده است و این توالی خاص این دستورات است که یک بازده خاص ایجاد می کند. مغز انسان هم خیلی شبیه به این است. نتایجی که روزانه تولید می کنید، ترکیبی از دستورالعمل های خاصی هستند که خودتان در یک زمان خاص به از درون یا بیرون نوشته اید یا به آن عادت کرده اید.

این دستوالعمل ها از پنج منبع اطلاعاتی مختلف گرفته می شوند: حواس پنجگانه.

درنتیجه، همه دستورالعمل های داخلی و خارجی ترکیبی از سیستم های دیداری، شنیداری، بویایی، چشایی و حسی است که پایه و اساس همه تجربیات شما را شکل می دهد. طریقی که این دستورالعمل ها را برای گرفتن یک نتیجه مطلوب دنبال هم قرار می دهید، استراتژی خوانده می شود.

پس استراتژی را می توانیم اینطور تعریف کنیم: توالی حواس پنجگانه که برای ایجاد یک نتیجه خاص به طور مستقل کار می کند.

موفقیت به این بستگی دارد که چه استراتژی هایی را برای گرفتن یک نتیجه دلخواه انتخاب می کنیم و چقدر این استراتژی ها برای ایجاد این اثر مطلوب موثر هستند.

سیستم حواس پنجگانه شما در دو سطح عمل می کند: درونی و بیرونی.

مثلاً شما دو نوع تجربه دیداری دارید. اولی آن چیزی است که در دنیای واقعی با چشمان خودتان تجربه می کنید. دومی تصویر درونی است که درون ذهنتان شکل می گیرد.

این مسئله برای بقیه حواس هم صدق می کند. مثلاً شما تجربیات شنیداری درونی و بیرونی دارید.

منتقد درون ذهن شما که معمولاً کلاماً به شما می گوید که چه چیز زندگیتان اشتباه است را می توان همان تجربه شنیداری درونی فرض کنیم.

صداهایی که هر روز جسماً تجربه می کنید را هم می توانیم تجربیات شنیداری بیرونی بدانیم.

در زیر به مخفف این سیستم های حواس اشاره می کنیم:

د.ب = دیداری بیرونی

د.د = دیداری درونی

ش.ب = شنیداری بیرونی

ش.د = شنیداری درونی

چ.ب = چشایی بیرونی

چ.د = چشایی درونی

ب.ب = بویایی بیرونی

ب.د = بویایی درونی

ح.ب = حسی درونی

ح.د = حسی بیرونی

تاثیر اینها در ایجاد نتیجه ای که در زندگیتان دنبالش هستید به دو متغیر بستگی دارد:

·         متغیر اول توالی دقیق این سیستم ها است.

·         متغیر دوم مقدار مستقیم سیستم ها است. مثلاً اینکه چقدر تجربه شنیداری دارید (صداها چقدر بلند، چقدر سریع، چقدر نرم و آهسته هستند؟).

دستور غذای یک سرآشپز استعاره خیلی خوبی از این سیستم هاست که در کنار هم برای گرفتن یک نتیجه خاص عمل می کنند.

وقتی سرآشپز موادغذایی لازم را داشته باشد، دیگر با اوست که چه مقدار از هر کدام را و با چه ترتیبی استفاده کند. اگر ترتیب را اشتباه کند یا مقدار درستی از هر ماده استفاده نکند، آنوقت نتیجه مطلوب در غذای او حاصل نخواهد شد.

درمورد مغز هم همینطور است. برخی روانشناسان عقیده دارند که اگر آن نتیجه ای که می خواهید را در زندگی نمی گیرید، فقط به این دلیل است که سیستم های حواس شما به ترتیب درست و به مقدار صحیح استفاده نشده اند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/07/14ساعت 2:9 بعد از ظهر  توسط اسم من هیچکسه  | 

آلبرت اینشتین(فوت 1955 م) در رساله ی پایانی عمر خود با عنوان : "دی ارکلرونگ"Die Erkla"rung - on: Albert Einstein – 1954 یعنی:"بیانیه" که در سال 1954 آن را در امریکا و به آلمانی نوشته است - اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح میدهد و آن را کاملترین ومعقولترین دین می داند.این رساله در حقیقت همان نامه نگاری محرمانه ی اینشتین با آیت الله العظمی بروجردی(فوت1340ش=1961م) است که توسط مترجمین برگزیده ی شاه ایران محرمانه صورت پذیرفته است اینشتین در این رساله "نظریه ی نسبیت" خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از (نهج البلاغه) وبیش از همه (بحارالانوار) علامه ی مجلسی (که از عربی به انگلیسی توسط حمید رضا پهلوی(فوت1371ش)و...ترجمه وتحت نظر آیت الله بروجردی شرح می شده) تطبیق داده و نوشته که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمیشود وتنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده ی"نسبیت" را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان نفهمیده اند. از آنجمله حدیثی است که علامه ی مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم(ص) نقل میکند که: هنگام برخاستن از زمین دامن یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی میخورد و آن ظرف واژگون میشود.اما پس از اینکه پیامبر اکرم(ص) از معراج جسمانی باز میگردند مشاهده میکنند که پس از گذشت این همه زمان هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است ...اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه ی "نسبیت زمان" دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن مینویسد...همچنین اینشتین در این رساله "معاد جسمانی" را از راه فیزیکی اثبات میکند(علاوه بر قانون سوم نیوتون=عمل وعکس العمل). او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول معروف "نسبیت ماده و انرژی" میداند:
E = M.C2 >> M = E :C2
یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره عینا" به ماده تبدیل شده و زنده خواهد شد.او همچنین در همین رساله عقیده ی به "وحدت وجود" را از خرافات های شایع شده توسط ملا صدرا تلقی کرده و آن را از دیدگاه "فیزیک کلاسیک" و "فیزیک نسبیتی" به شدت مورد حمله قرار می دهد ... بطور خلاصه: او میگوید: هر موجودی دارای حیطه و مرز فیزیکی خاص خود است(حیز وجودی) که امکان ندارد با موجود یا وجود دیگری اتحاد یا وحدت داشته یا بیابد....در رابطه با "عقل" نیز با کمال شگفتی - اینشتین نظریه ی اخباریون شیعه را( که عقل را نسبی میدانند و در حریم شرع و دین آن را بکار نمیبرند) صحیح دانسته و میگوید: حق با اخباری های شما ست وهنوز زود است که مردم این را بفهمند ... در ادامه نیز فرمول ریاضی خاصی برای "عقل نظری بشر" ارائه داده و "نسبیت" آن را اثبات میکند... .اینشتین در این کتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ"بروجردی بزرگ" یاد کرده و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها یاد کرده با لفظ "حسابی عزیز"...
۳۰۰۰۰۰۰ دلار بهای خرید این رساله توسط پروفسورابراهیم مهدوی( مقیم لندن) با کمک یکی از اعضاء شرکت اتومبیل" بنز" از یک عتیقه فروش یهودی بوده و دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خطشناسی رایانه ای چک شده و تایید گشته که او این رساله را به دست خود نوشته است...همکنون این کتاب ارزشمند در حال ترجمه از آلمانی به پارسی - توسط دکتر عیسی مهدوی( برادر دکتر ابراهیم مهدوی)- و توام با تحقیق و ارائه ی منابع مذکور در متن میباشد و بسیاری از متن آن ترجمه و تحقیق فنی شده است...اصل نسخه ی این رساله اکنون جهت مسائل امنیتی به صندوق امانات سری لندن - بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی- سپرده شده و نگهداری میشود
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/07/14ساعت 1:57 بعد از ظهر  توسط اسم من هیچکسه  | 

اشکال مختلف کره ماه بر اخلاق و رفتار و حتی سرعت بهبودی افراد تاثیر می گذارد.


محققان همچنین معتقدند ، هنگامی که ماه کامل است بسیاری از افراد دچار بی خوابی و اضطراب می شوند.

به گفته بورکارد اشتینروخن فیزیکدان و نجوم شناس آلمانی ، قدرت جاذبه ماه سبب ایجاد جزر و مد به اندازه 30 تا 50 سانتیمتر در اقیانوسها می شود و ما این جزر و مد را در مقیاس کوچکتر درباره سلولهای انسان شاهد هستیم .

این درحالی است که دیروز چهلمین سال پا گذاشتن انسان به کره ماه بود.

تجهیزات و دستاوردهای این سفر در موزه هوا فضای آمریکا به نمایش گذاشته شده است .

برخی تجهیزات فضایی ازجمله کابینی که فضانوردان آمریکایی نخستین بار از آن روی ماه قدم گذاشتند یا یکی از 5 موتوری که آپولوی 11 را به ماه برد در این نمایشگاه قرار داده شده است که از همان فناوری اکنون برای سفر های آینده انسان به ماه استفاده خواهد شد.

+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/24ساعت 1:46 بعد از ظهر  توسط اسم من هیچکسه  | 

ثروت ، بدون زحمت 

لذت، بدون وجدان

دانش، بدون شخصيت

تجارت، بدون اخلاق

علم، بدون انسانيت

عبادت، بدون ايثار

سياست، بدون شرافت

 

اين هفت مورد را گاندي تنها چند روز پيش از مرگش بر روي يک تکه کاغذ نوشت و به نوه اش داد.

اعتقاد بر اين است که وي اين موارد را در جست و جوي خود براي يافتن ريشه هاي خشونت شناسايي کرد.

در نظر گرفتن اين موارد، بهترين راه جلوگيري از بروز خشونت در يک فرد و يا جامعه است.

خشونتي که آن را "خشونت پنهان" مي نامند ..

------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------- -----

جمله روز : وقتی كبوتری شروع به معاشرت با كلاغ‌ها میكند پرهایش سفید می‌ماند، ولی قلبش سیاه می‌شود...
+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/24ساعت 1:36 بعد از ظهر  توسط اسم من هیچکسه  | 

نظرت درمورد تنهایی چیه؟

چیکار باید کرد تا از این پیله تنهایی که خیلی از جوانها دچارش شدن کردتا راه فراریاز این دیوانگی وخوره تنهایی کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/05/07ساعت 5:29 بعد از ظهر  توسط اسم من هیچکسه  | 

درك اینكه چرا این ‌ازدواج‌ها شكست می‌خورند می‌تواند راه‌حلی باشد كه مراقب باشید ازدواج آینده خودتان شكست نخورد. ‌ارتباط ، نقش اساسی در موفقیت ازدواج دارد. بدون ارتباط صحیح، حل تعارض و كشمكش‌ها مشكل‌ساز می‌شوند .‌اگر زوجین فاقد مهارت‌های ارتباطی ضروری برای حل مشكلات‌شان باشند،حتی كوچكترین مشكل نیز حل ناشدنی ‌خواهد شد.

 

ارتباطات به واسطه فرصت دادن به همسران برای مشاركت در نگرانی‌ها و علایق، امیدها و ‌آرزوهای یكدیگر، موجب رشد و شكوفا شدن روابط زوجین می‌شود. بدون سهیم شدن در این موارد، زوجین رشد ‌نخواهند كرد و تا حد امكان به یكدیگر نزدیك نخواهند شد.

 

اگر یك یا هر دو همسر فاقد مهارت‌های ارتباطی مؤثر ‌باشند، این برای حل و فصل بحث‌هایشان مشكل‌ساز می‌شود چرا كه زوجین قادر نیستند نقطه نظرات یكدیگر را ‌درك كنند. ‌عشق ممكن است همواره پیروز شود اما زمانی كه نگرانی‌های مهمی وجود دارد حتی عشق نیز ‌نمی‌تواند به تنهایی برای حفظ ازدواج كافی باشد.‌ نگرانی‌های مالی ممكن است خود، علت شكست ازدواج نباشند اما تنش‌ها و تعارضاتی كه این نگرانی‌ها ایجاد ‌می‌كنند، اغلب در شكست ازدواج مقصر هستند.

 

شرایط حول ازدواج نیز می‌تواند منجر به شكست شود، یك ازدواج راحت (بدون فكر) نمی‌تواند یك ازدواج سالم ‌باشد. هنگامی كه تصمیم گرفتن به ازدواج به غیر از عشق حقیقی بر امور دیگری نیز قرار گیرد، این احتمال ‌وجود دارد كه آن ازدواج، ازدواج مناسب و خوبی باشد (عشق تنها كافی نیست) اما این به معنای گذاشتن شرایط ‌بسیار سختی كه برای نمونه در جامعه ما حاكم است، نیست.‌ازدواج كردن در سنین پایین، دلیل دیگری برای شكست می‌باشد.

 

اگر چه سن مناسب ‌برای ازدواج متغیر بوده و به طور زیادی بستگی به خود فرد دارد، اما افراد زیادی عقیده دارند كه برای نوجوانان و ‌سنین پایین‌تر از 20 سال، ازدواج كردن خیلی زود است.‌ازدواج كردن قبل از اینكه فرصت لذت بردن از تجارب زندگی را داشته باشید، می‌تواند باعث تنفر از ازدواج شده ‌و در نهایت شكست را در پی داشته باشد.

 

وقتی زن و مرد بی تجربه اند...‌

زندگی زناشویی خوب، با افزایش آگاهی و مهارت‌های لازم "زن و مرد" شروع می‌شود.‌ كنترل حوادث بیرون، در دست ما نیست ولی كنترل بینش‌ما نسبت به حوادث و مدیریت آن، در اختیار خودمان ‌می‌باشد.‌ وقتی با مسائل، موانع و مشكلات به صورت مثبت و با انگیزه‌ قوی برخورد شود ، می‌توان بر بسیاری از آنها ‌غلبه كرد و شرایط را تغییر داد و زندگی موفقی به وجود آورد، چرا كه وقتی هدف من، همكاری و همیاری با ‌همسرم باشد ، از خود می‌پرسم چه كارهایی می‌توانم انجام دهم تا روابط صمیمانه‌ای با او برقرار سازم و اوضاع ‌بهتر شود؛ چه شرایطی می‌توانم به وجود بیاورم تا با مهر و محبت، ارتباط درست و مهربانانه با همسرم داشته ‌باشم و بتوانم نظر او را بیشتر به سوی خود جلب كنم.

 

فقط با كسب آگاهی و مهارت‌های لازم است كه می‌توانیم به ‌جای توجه به نقاط ضعف و تحمیل شرایط بد و نامناسب خود به همسر، همكاری لازم را با او به عمل آوریم. هر ‌زن و شوهر آگاهی ، از خود می‌پرسند كه " چگونه با مسائل، منصفانه برخورد كنیم؟

 

چگونه نقاط ضعف همدیگر را ‌بپذیریم؟

چگونه نقاط مثبت و قوت خود و همسرمان را كشف، تایید و تاكید كنیم؟ چگونه با قدرت و انگیزه‌های ‌فراوان، تغییر‌های مثبت در زندگی مشترك به وجود آوریم؟ و چگونه رفتار و كردار خود را در مسیر ‌هدف‌های‌مان قرار دهیم؟" در این شرایط است كه رفتار و عملكردمان، مثبت و رضایت‌بخش می‌شود و احساس ‌تعلق‌خاطر و صمیمیت بین زوج‌ها، تقویت شده و بیشتر می‌گردد.

 

‌به‌طور كلی، كسب آگاهی و مهارت در ایجاد روابط مثبت و موثر بین زوج‌ها، آموختنی و یاد گرفتنی است. وقتی ‌هر یك از همسران با روحیه‌ همكاری و عملكرد مسئولانه و تلاش در جلب رضایت دیگری كوشش كند ، به ‌طور مسلم در ایجاد رابطه‌ خوب و رضایت‌بخش، موفق خواهند بود.‌چه‌طور می‌توان هدف‌های مثبت و سازنده را جایگزین اهداف منفی و مخرب نمود؟‌زنان و مردان موفق در زندگی زناشویی، به خوبی می‌‌دانند كه یك زندگی مشترك موفق، رضایت‌بخش، استوار ‌و شاد، بدون آگاهی و كسب مهارت‌های لازم و به صورت تصادفی بـه وجـود نـمی‌آید.

 

برای اینكه زندگی مشترك ‌خوب و رضایت‌بخشی داشته باشیم، برای اینكه بتوانیم رابطه‌ شایسته و بهتری با همسرمان برقرار كنیم و زندگی ‌مشترك پربار و غنی داشته باشیم و برای اینكه عادت‌های منفی و مخرب خود را كنار بگذاریم، باید شیوه و ‌ابزارهای مثبت و سازنده را جایگزین آنها كنیم.‌باید بدانیم كه:‌ زندگی زناشویی، همانند پروراندن گل‌های باغچه است. هر روز می‌بایست به گل‌ها رسیدگی كرد و مراقب آنها بود ‌تا شاداب و سرحال به رشد خود ادامه دهند ، در حالی كه وقت نگذاشتن، توجه نكردن و غافل شدن از گل‌ها، ‌باعث پژمرده‌ شدن آنها می‌شود.

 

در زندگی مشترك، كسب آگاهی و مهارت‌های لازم، وقت گذاشتن برای همسر، با ‌هم بودن، سعی در شناخت نیازها و رفع نیازهای همدیگر، تعهد داشتن و تلاش هریك از زوج‌ها نسبت به ایجاد ‌یك رابطه‌ زناشویی مطلوب، پذیرش مسئولیت‌ها و انعطاف‌پذیری‌های به موقع و ... همگی در ایجاد زندگی ‌مشترك خوب و رضایت‌بخش، موثر هستند. اگر هر یك از زوجین، هدف‌های خود را تعیین كنند و به آرامی و ‌صادقانه آن را با یكدیگر در میان بگذارند و بپذیرند كه در ساختن رابطه‌ بهتر در زندگی مشترك، نقش مثبت و سازنده‌ای بر عهده دارند ، می‌توانند با ‌مهر و محبت، همسر خود را تحت تاثیر مثبت قرار دهند و به عنوان پاداش رفتار درست خود، زندگی مشترك ‌پرباری را تجربه نمایند.‌

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/03/28ساعت 9:5 قبل از ظهر  توسط اسم من هیچکسه  | 

مهریه های سنگین نشان دهنده بی اعتمادی زن و شوهر به یکدیگر و سطح فکر پایین است. مهریه بالا می تواند به عنوان یک ابزار در دست دختران قرار بگیرد و پسران از این نظر همیشه تحت استرس و فشار باشند.  

بالا بودن مبلغ مهریه و نیز پایین بودن آن موجب دردسرهایی میگردد که بیشتر موارد مربوط به بالا بودن مبلغ "مهریه" می باشد که در ذیل به اختصار به چند مورد اشاره میگردد.

1- بالا بودن میزان مهریه باعث افزایش طلاق میشود. شاید عوام براین باور باشند که بالا بودن مهریه باعث عدم طلاق از سوی مرد است اما چنین نیست زیرا با افزایش میزان مهریه زنان احساس میکنند که دارای پشتوانه محکمی هستند و برای حفظ زندگی زناشوئی از هنر زنانگی خود استفاده نکرده و آن را فراموش میکنند. لذا مردان در ضمیرناخوداگاه خویش احساس بردگی میکنند و برای رهایی از این بند به فکر چاره می افتند. و چون چاره ای پیدا نکنند بصورت ناخواسته عصبی وپرخاشگر شده و فشار وارده از سوی زن را با چندین برابر تقویت به سوی همان طرف مقابل برگشت میدهند این کنش و واکنش ها بطور مداوم تکرار شده و در اخر منجر به عدم سازش میگردد که اگر هر دو مقاومت کنند به خانواده ناهنجار مبدل میشود اما در بسیاری ازموارد زنها چون ازنظر عاطفی حساسند مقاومت خویش را از دست داده و با بخشیدن همان اهرم فشار (مهریه) خود را خلاص میکنند.یا در مواردی مردان به اصطلاح پی همه چیزرا بر تن خود مالیده و اقدام به جدایی مینمایند و تاوان اشتباه خود را با زندان و پرداخت اقساط بلند مدت میپردازند.

2- بالا بودن میزان "مهریه" باعث فساد در جامعه میگردد. که این مورد به طرق مختلف انجام میشود که به اختصار به یک مورد اشاره میشود. برخی از زنان با داشتن اهرم فشار رو به عدم تبعییت نموده و به بی بندوباری روی میاورند.

3- بالا بودن مهریه باعث افزایش توقعات میگردد.

4- بالا بودن مهریه باعث افزایش سن ازدواج و حتی کاهش ازدواج میگردد.

5- بالا بودن مهریه موجوب افسردگی و سردرگمی مرد میگردد.

خانواده ها با شعار "کی داده کی گرفته"  مبالغ سرسام آوری را برای مهریه در نظر میگیرند. اما این سوال مطرح است که اگر خانواده دختر راضی نشد چه باید کرد. به نظر صاحب نظران اگر توقع خانواده دختر از دارایی پسر بیشتر باشد پسر باید قید آن دختر را بزند چون با خانواده کاملاً غیر منطقی طرف است. از طرفی در قسمت دوم بحث حمایت از زنان مطرح می باشد مطمئناً مردان دوست دارند که زنانشان در فقدان ایشان حمایت گردد و هر چه در توان دارند برای این مهم مایه می گذارند.

تصورات غلط

1-     مهریه سنگین نشانه عشق پسر به دختر است.

 

2-     مهریه سنگین ضامن تداوم رابطه و خوشبختی دختر است.

 

3-     مهریه سنگین نشانه عزت، حرمت و شخصیت دختر است.

 

4-     مهریه سنگین موجب اعتماد بنفس دختر و مایه فخر و مباهات وی است.

 

چند نکته:

 

1-  یکی از آمارهای مربوط به جمعیت کیفری زندان‌ها متعلق به افرادی است که به علت عدم توانایی در پرداخت مهریه و شکایت همسران خود در زندان‌ها به سر می‌برند، بدون اینکه از نظر عناصر مربوط به ارتکاب جرم واقعاً مجرم باشند.

 

2-  بی‌سرپرست شدن خانواده، بیکار شدن یک نیرو در جامعه، گسترش ناامنی روانی و اخلاقی در جامعه و زندانیان غیر بزهکار از مهم‌ترین آسیب‌های این اقدام است.

 

3-  تعیین مهریه سنگین نمی‌تواند ضامن خوشبختی زندگی زناشویی یک زوج شود و اگر کسی خواهان زندگی باشد، با یک سکه هم می‌تواند زندگی کند.

 

4-  برخی موارد تعیین مهریه سنگین صرفاً به دلیل چشم و هم چشمی و رقابت با دختران دیگر فامیل یا فشار خود خانواده دختر صورت میگیرد که هیچکدام وجه عقلانی و منطقی ندارند

 

5-  گروهى از زنان که در فکر جمع اموال از راه ازدواج و طلاق هستند، در حین خواستگارى و امثال آن چهره خوب، فهیم، عاقل و ... از خود ارائه مى‏دهند. پس از ازدواج و گرفتن مهریه، حیله‏گرى‏هاى زن شروع مى‏شود، بدسلیقگى در پذیرایى از مهمان، بدسلیقگى در چیدن اثاثیه منزل، بد اخلاقى و ... چنان مى‏کند که مرد او را طلاق دهد تا مردى دیگر و زمانى دیگر.

 

6-  پیش از ازدواج چشمان خود را کاملاً باز کنید و با تقکر و قدرت سنجش و مشورت با دیگران آگانه انتخاب کنید و بعد از ازدواج مقداری چشمان خود را بسته نگاه دارید.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/03/01ساعت 8:44 قبل از ظهر  توسط اسم من هیچکسه  | 

آیا نوشیدن آب گرم (بعد از غذا ) از سکته قلبی پیشگیری میکند ؟
چینی ها و ژاپنی ها با غذایشان چای گرم می نوشند نه نوشیدنی سرد شاید وقت آن باشد که ما هم خود را با این عادت خوب آنها وفق دهیم.
خوردن یک لیوان نوشیدنی خنک بنظر خیلی مطبوع میرسد . حال آنکه زمانی که شما آب سرد بعد از غذا میل میکنید آب سرد می تواند توده های چربی را که شما با غذا خورده اید سفت و منجمد کند . این عمل فرآیند هضم غذا را کند کرده و نیز زمانی که با اسید معده ترکیب می شود تجزیه شده و بسرعت توسط روده جذب می شود .حتی سریعتر از غذای جامد .
این ماده سطح روده را می پوشاند و تبدیل به چربی شده و محمل مناسبی برای سرطان می شود .. پس بهترین کار اینست که پس از خوردن غذا سوپ یا نوشیدنی گرم بخوریم ..
علائم مشترک حمله قلبی
یک تذکر درباره حمله قلبی اینست که باید بدانیم که هر حمله قلبی لزوما با درد در ناحیه بازوی چپ آغاز نمی شود . بهتر است که به درد شدید در ناحیه آرواره هم حساس باشیم .
شما ممکن است که در طول یک حمله قلبی هیچ احساس دردی در ناحیه قفسه سینه نداشته باشید اما تهوع و عرق کردن شدید هم از علائم رایج این بیماری است ..
60% افرادی که در خواب دچار حمله قلبی می شوند هرگز از خواب بیدار نمی شوند . اما درد در ناحیه آرواره میتواند هشدار دهنده باشد و شما را از خواب عمیق بیدار کند . بهتر است که مراقب باشیم . هرچه بیشتر بدانیم به ما شانس بیشتری برای زنده ماندن می دهد .
یک متخصص قلب میگوید که هرکس که این مطالب را بخواند و برای 10 نفر از دوستانش بفرستد می تواند مطمئن باشد که جان حداقل یک نفر را از مرگ نجات داده است ..
پس دوست واقعی باشید و این متن را برای همه آنهایی که برایتان اهمیت دارند ارسال کنید ....
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/02/29ساعت 9:4 قبل از ظهر  توسط اسم من هیچکسه  | 


 

درد احساسی را می توان به عنوان غم و اندوهی سوزناک توصیف کرد که نشات گرفته از تجربیات تلخ و دردناک عاطفی باشد (مانند از دست دادن عزیزان) و می تواند از مواردی نظیر افسردگی، اضطراب، ناامیدی، ترس، و احساس گناه ریشه بگیرد. در این حالت اگر شخص مرتباً به وقایع تلخ گذشته رجوع کند و آنها را همواره در ذهن خود مرور نماید شرایط او از آنچه که هست هم بدتر می شود. زمانیکه دردهای احساسی این قدرت را پیدا کنند که بر روی حالات درونی، ارتباطات، و حتی زندگی شخصی و حرفه ای قربانی اثر بگذارند، آنوقت ذهن او را فلج ساخته و توانایی انجام هر گونه کاری را از او سلب می نمایند.

چه چیز سبب ایجاد دردهای احساسی می شود؟

افراد بسیار زیادی هستند که در طول زندگی خود دردهای احساسی متعددی را متحمل می شوند. این مشکل در کودکی بنا به دلایل مختلفی از قبیل بی توجهی اطرافیان، آزار و اذیت، ممنوعیت های غیر قابل توجیه، و یا فقدان والدین ایجاد شود و در بزرگسالی به دلیل اتمام یک ارتباط، طلاق، درگذشت عزیزان، قربانی شدن در یک جنایت، آزار و اذیت جنسی، و بیکاری ایجاد شود.

هنگامیکه فرد یک چنین ضربه روحی را تجربه می کند، اغلب کابوس می بیند و تصاویر ذهنی وحشتناکی از آن واقعه در ذهن خود مجسم می کند درست مانند کسیکه به او تجاوز شده  یا اسیر شده.

دسته دیگری از افراد که دچار دردهای عاطفی هستند نمی توانند خودشان را از زندگی کردن در گذشته باز بدارند و بنا به همین دلیل قادر نیستند که آسیب های روحی و ناامیدی های گذشته شان را به دست فراموشی بسپارند. آنها خودشان را در یک چرخه گناه/تقصیر و تنبیه/مجازات گرفتار می کنند و وقایع قبلی را دوباره و دوباره در ذهن خود مجسم می نمایند.

در نتیجه این امکان وجود دارد که فرد دچار افسردگی شود. قربانیان یک چنین ضربه های عاطفی عموماً احساس می کنند که افراد بی ارزشی هستند و دیگران برایشان اهمیتی قائل نیستند و نهایتاً ناامیدی تمام وجودشان را فرا می گیرد. برخی غم و غصه خود را پنهان می کنند و برخی هم می خواهند با کارهای مخرب نظیر استفاده از الکل، خشونت، بی توجهی و سرکوبی احساسات، خودشان را از رودررو شدن با واقعیت ها منع کنند. شاید قصد دارند تا با انجام این کارها بر مشکلاتشان فائق آیند اما در حقیقت اعمالشان نوعی  رونمایی از تمنایشان برای دریافت کمک است.

نحوه از بین بردن دردهای احساسی

تکنیک های بخصوصی وجود دارند که می توانند به افراد کمک کنند تا آسانتر به دردهای احساسی خود فائق آیند و آنها را قادر می سازند که از دام آسیب های روانی گذشته رها شوند. اولین گام در راه بهبودی "تعامل مستقیم" با احساسات فردی است. شخص باید به خود بقبولاند که دچار ضربه روحی شدیدی شده است.

روش های درمانی که می توانند به شما کمک کنند تا به روند عادی و روزمره خود بازگشته و شرایط زندگی شما در یک چهارچوب معین قرار می دهند به شرح زیر می باشند:

-          مشاوره و مراجعه به روانشناس

-          مداوا از طریق آسیب شناسی رفتاری

-          مدیتیشن (مراقبه)

-          درمان روحی

درمان کلی گرا و طبیعی نیز می توانند در این زمینه مفید واقع شوند، و به فرد احساس راحتی و اطمینان القا کنند تا راحت تر بتواند مشکلات خود را فراموش کند. شیوه های درمانی گیاهی و همچنین هومیوپاتی نیز مفید هستند. تکنیک های فوق100% مطمئن بوده، اعتیاد در بر ندارند، حالات درونی بیماران را تغییر داده، و استرس و اضطراب را نیز به میزان زیادی کاهش خواهند داد. داروهای گیاهی که در این زمینه مفید هستند عبارتند از : جوشانده نعناى کلاهی (جنس Scutelari) و آب بلغور (جوی خیسانده) که در عین حال اثر آرام بخش و مسکن نیز دارند.

هومیوپاتی یا جور درمانی پزشکی نیز در بهبود این نوع بیماران مفید است. اساس این باور آن است که براى درمان برخی بیماری ها باید داروهایی تجویز کرد که در شخص سالم نشانه هایی مشابه علائم بیماری مورد درمان تولید می کنند. جور درمانی بسته به نوع علائم بیماری و تصمیمات فردی در بیماران مختلف متفاوت و منطبق با نیاز همان شخص است.

از آنجایی که درمان کلی گرا بر مبنای ریشه یابی دلایل ایجاد اختلال استوار است و صرفاً علائم و نشانه های بیماری را بررسی نمی کند، نیاز به جمع آوری مستندات و اطلاعات بیشتری از وقایع زندگی فرد و به ویژه ضربه روحی دارد و در نهایت منجر به بهبودی و ایجاد هارمونی در زندگی وی می شود.

 

سایر اطلاعات در مورد درد احساسی

زمانیکه در حال مداوای دردهای احساسی هستید باید با خودتان "خوب" باشید. تمرکز خود را بر روی "خود" ، "شادی" ، "بهبودی" معطوف کنید و در همان حال دردهای گذشته را از وجودتان بیرون بریزید.

نکاتی در مورد کنترل و اداره دردهای احساسی

-          غذاهای سالم بخورید و برنامه غذایی متعادلی را دنبال کنید

-          به اندازه کافی استراحت کنید

-          با انجام حرکات کششی، استرس و اضطراب را از بدن خود دور کنید

-          از تکنیک های ریلکسیشن مانند تنفس عمیق، مدیتیشن، و یوگا کمک بگیرید

-         دفتر یادداشتی تهیه کنید و هر روز احساسات خود را بنویسید. این کار رفتارهای       شما را بهنجار کرده و اجازه می دهد که منبع ایجاد درد را سریعتر و آسانتر         شناسایی کنید

-          با کسی که به او اعتماد دارید و راحت هستید صحبت کنید

-          دوش های آب گرم و طولانی بگیرید

-          به چشمه های آب معدنی و سونا بروید و یا ماساژ‍ بگیرید.

-          درد خودتان را با خلاقیت روی یک نقاشی به تصویر بکشید، در مورد آن شعر بگویید، ترانه بسرایید، و داستان بنویسید

-          به مجموعه های مشاوره ی گروهی بپیوندید و با سایر کسانیکه ممکن است دردی مشابه با شما داشته باشند درددل کنید

-          فراموش نکنید که شما خاص و منحصربفرد هستید – و لیاقت آنرا دارید که یک زندگی سالم، شاد، و موفق را دنبال کنید!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/01/26ساعت 7:19 بعد از ظهر  توسط اسم من هیچکسه  | 

هنرمندانی که امسال دیگر با ما نیستند -یادشان گرامی

 

خسرو شکيبايي ( متولد 1323) يکي از مشهورترين بازيگران سينما و تئاتر ايران در اواخر تيرماه در اثر عارضه قلبي درگذشت. بازي در نقش هامون در فيلمي با همين نام ساخته داريوش مهرجويي، نام اين بازيگر را در تاريخ سينماي ايران جاودانه کرد

اسماعيل داور فر (متولد 1311)را همه به براي بازي در نقش دوستعلي خان سريال تلويزيوني دايي جان ناپلئون مي شناختند. او که سالها به سرطان مبتلا بود، در اردبيهشت در پي سکته قلبي درگذشت.

نادر ابراهيمي (متولد 1315) نويسنده، تصويرگر و سينماگر ايراني، پس از سالها بيماري در خرداد درگذشت. او يکي از پرکارترين نويسنده هاي ايران بود. کتاب و مجموعه تلويزيوني آتش بدون دود يکي از محبوب ترين يادگارهاي اوست.

فرهنگ معيري (متولد 1322) گريمور قديمي سينماي ايران به علت سکته قلبي در ارديبهشت درگذشت. او مدت ها از سرطان ريه و عوارض کبدي رنج مي برد، ولي با اين حال تا آخرين روزهاي عمرش به صورت فعال در آموزش گريم حضور داشت

علي ميري (متولد 1318) بازيگر سينما و تئاتر ايران که عمده فعاليتش در سالهاي پيش از انقلاب بود در يکي از روزهاي آخر سال 1387 درگذشت. او بيشتر در فيلمهاي کمدي بازي کرده بود و مشخصه اصلي اش لهجه غليظ گيلکي اش بود

مهري مهرنيا (متولد 1305) بازيگر با سابقه تلويزيون، تئاتر و سينماي ايران، در بهمن در سن 82 سالگي درگذشت. او سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش دوم زن را براي بازي در فيلم تنوره ديو از چهارمين جشنواره فيلم فجر دريافت کرده بود

تورج نگهبان (متولد 1311) ترانه سراي بسياري از تصنيف‌هاي مشهور ايراني در مردادماه در لس آنجلس درگذشت. او در کنار ترانه سراهايي چون بيژن ترقي، اسماعيل نواب صفا و رحيم معيني کرمانشاهي به نسلي تعلق داشت که آثارشان موج جديدي در موسيقي و تصنيف ايراني به راه انداخت.


مهرداد فخيمي (متولد 1318) فيلمبردار سينماي ايران پس از چند سال بيماري در مرداد ماه درگذشت. او فيلمبردار آثاري از کاگرداناني چون بهرام بيضايي، مسعود کيميايي، علي حاتمي، محسن مخملباف، ناصر تقوايي و...بود. فخيمي در سال هاي آخر عمرش کار هنري را کنار گذاشته و به شغل آزاد روي آورده بود

احمد آقالو (متولد 1328) بازيگر تئاتر، سينما و تلويزيون در پي ابتلايش به سرطان مغز استخوان در آذرماه درگذشت. شخصيت کاتب در مجموعه تلويزيوني سلطان و شبان يکي از ماندگارترين نقشهايي است که او بازي کرده بود

در يکي از نخستين روزهاي سال 1387، فريدون آدميت، مورخ و پژوهشگر برجسته ايراني در سن 87 سالگي در تهران درگذشت. اوي عمدتاً به دليل پژوهش بر روي تاريخ دوران نوگرايي و عصر مشروطيت در ايران شهرت داشت.

اردشير محصص (متولد 1317) کاريکاتوريست و طراح ايراني بعد از تحمل يک دوره بيماري پارکينسون، در بر اثر سکته قلبي در نيويورک درگذشت. زماني که احمد شاملو سردبيري کتاب هفته را برعهده گرفت، طرح هاي اردشير را براي چاپ پذيرفت و نامش به عنوان طراحي صاحب سبک ثبت شد. او سپس در روزنامه کيهان مشغول به کار شد.

رضا ارحام صدر ( متولد 1302)کمدين و بازيگر تئاتر ايران در آذر ماه درگذشت. او مبتکر نوعي از نمايشهاي عامه پسند بود که گه گاه در بيان طنز و هجو انتقادهاي اجتماعي را نيز بازگو مي کرد. پايه اين نمايشها در واقع همان نمايشهاي سنتي و سياه بازي بود.

منوچهر احترامي (متولد 1320) طنزپرداز ايراني، شاعر، نويسنده کودکان و پژوهشگر در بهمن ماه درگذشت. از مشهورترين آثار او داستان هاي 'حسني' از جمله 'حسني نگو يه دسته گل' است که از محبوب ترين قصه ها نزد کودکان ايراني است

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/29ساعت 10:32 قبل از ظهر  توسط اسم من هیچکسه  | 

 



بعد از ۵ روز کتی فوت کرد. اون اجازه نداد که بیماریش در زندگیش باعث از دست دادن امید یا ایمانش بشه. اون یک عروسی شگفت انگیز داشت. و اون عشق داشت و عشق میداد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/12/21ساعت 12:50 بعد از ظهر  توسط اسم من هیچکسه  | 

 

تازه فهميد که هيچ زندگي نکرده است تقويمش پر شده بود و تنها دو روز

تنها دو روز خط نخورده باقي بود.

پريشان شد و آشفته و عصباني

نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد.

داد زد و بد وبيراه گفت ،خدا سکوت کرد

جيغ کشيد و جار و جنجال راه انداخت

خدا سکوت کرد

آسمان و زمين را به هم ريخت

خدا سکوت کرد

به پر و پاي فرشته ها و انسان پيچيد

خدا سکوت کرد

کفر گفت و سجاده دور انداخت

خدا سکوت کرد

دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد

خدا سکوتش را شکست و گفت : عزيزم

اما يک روز ديگر هم رفت

تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي

تنها يک روز ديگر باقي است

بيا و لااقل اين يک روز را زندگي کن

لا به لاي هق هقش گفت : اما با يک روز ؟

با يک روز چه کار مي توان کرد ؟

خدا گفت : آن کس که لذت يک روز زيستن را تجربه کند ، گويي که هزار سال زيسته است

و آنکه امروزش را در نمي يابد ، هزار سال هم به کارش نمي آيد

و آنگاه سهم يک روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت

حالا برو و زندگي کن

او مات و مبهوت به زندگي نگاه کرد که در گوي دستانش مي درخشيد

اما مي ترسيد حرکت کند ، مي ترسيد راه برود ، مي ترسيد زندگي از لاي انگشتانش بريزد

قدري ايستاد

بعد با خودش گفت : وقتي فردايي ندارم ، نگه داشتن اين يک روز چه فايده ايي دارد

بگذار اين مشت زندگي را مصرف کنم

آن وقت شروع به دويدن کرد

زندگي را به سر و رويش پاشيد

زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد

و چنان به وجد آمد

که ديد مي تواند تا ته دنيا بدود

مي تواند بال بزند

مي تواند

او درآن يک روز آسمان خراشي بنا نکرد ، زميني را مالک نشد ، مقامي را به دست نياورد

اما

اما درهمان يک روز دست بر پوست درخت کشيد ، روي چمن خوابيد

کفش دوزکي را تماشا کرد ، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد

و به آنها که او را نمي شناختند سلام کرد

و براي آنها که او را دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد

او در همان يک روز آشتي کرد و خنديد و سبک شد

لذت برد و سرشار شد و بخشيد و عاشق شد و عبور کرد و تمام شد

او در همان يک روز زندگي کرد

اما فرشته ها در تقويم خدا نوشتند

امروز او در گذشت ، کسي که هزار سال زيسته بود
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/12/21ساعت 12:38 بعد از ظهر  توسط اسم من هیچکسه  | 

سلام به همه

پیشاپیش این عید بزرگ باستانی را به همه عزیزان ودوستان تبریک

وتهنیت باد امیدوارم سال خوب وخوشی را شروع کنید.برا همه شما

شادی وخرمی ارزومندم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/12/18ساعت 12:15 بعد از ظهر  توسط اسم من هیچکسه  | 


 

برج آزادی که در زمان خود شهیاد نام داشت و یادمانی برای دو هزار و پانصد سال شاهنشاهی ایران بود، خیلی زود نماد دروازه گونه تهران و ترجمان معمارانه ایران مدرن شد، این بنا اکنون سی و شش ساله است و در حالی که با یک چرخش بزرگ، نماد انقلاب سال ۵۷ تلقی می شود، فرسوده از گذر زمان و رنجیده از بی مهری کسان، خود را نیازمند مرمت می یابد. با این حال دست بردن در مجموعه ای که ایرانیان سخت بدان خو گرفته اند وخارجیان، ایران امروزی را با تصویرش می شناسند، کاری ساده و خالی از حرف و حدیث نیست.

شهرداری تهران مسؤول مرمت و بهسازی برج و میدان آزادی است و سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کشور نظارت بر این کار را به عهده دارد؛ چرا که برج آزادی در فهرست آثار ملی ایران ثبت شده است.

شهرداری بر این باور است که عملیات مرمت را "کاملا اصولی" به پیش می برد، اما سازمان میراث فرهنگی نظر متفاوتی دارد. چندی پیش خبرگزاری میراث فرهنگی (CHN) گزارش داد که کارشناسان این سازمان، پس از بازدید از کارگاه مرمت و بهسازی برج آزادی، در حضور سرپرست کارگاه گفته اند: "اقداماتی که تاکنون در جزیره برج آزادی به بهانه ساماندهی و مرمت انجام شده، مرمت نبوده، بلکه فاجعه ای دردناک در تاریخ ساماندهی آثار تاریخی است."

استفاده از واژه "جزیره" برای میدان آزادی، اشاره طنزگونه و تلخی است به قرار گرفتن این میدان در میان ترافیک سنگین ورودی غربی پایتخت و قطع ارتباط پیادگان با میدانی که طرحش ملهم از باغ های ایرانی است و در اصل برای پیاده روی ساخته شده است.

شهرداری نقشه های مرمت را برای تایید به سازمان میراث فرهنگی ارایه کرده و این سازمان نیز به نوبه خود خواستار تایید نقشه ها توسط مهندس ایرج حقیقی شده است؛ یعنی کسی که در زمان ساخت برج آزادی، مسؤول کارگاه برج بود. او اکنون به خارج از کشور سفر کرده است.

در این میان هیچ کس سراغ مردی را نمی گیرد که ایده چنین اثر بدیعی از ذهنش تراوش کرد، همان جوان ۲۴ ساله و تازه از دانشگاه درآمده ای که حالا از مرز ۶۵ سالگی گذر کرده و هزاران کیلومتر آن سوتر از تهران، نگران دست پرورده خویش است: حسین امانت.

آقای امانت که اینک در شهر ونکور کانادا سکونت دارد، از معماران نوپردازی است که حتی اگر هیچ کاری غیر از طراحی برج و میدان آزادی انجام نداده بود، بازهم نامش در تاریخ معماری مدرن ایران جاودانه می ماند. اما او در کارنامه خویش، کارهای سترگ دیگری نیز دارد: طراحی ساختمان دانشگاه صنعتی شریف یا آریامهر سابق (۱۳۵۴)؛ ساختمان مرکز صنایع دستی سابق و سازمان میراث فرهنگی امروزی (کامل شده در سال ۱۳۶۳)؛ ساختمان سفارت ایران در پکن (کامل شده در سال ۱۳۶۲) و آثار دیگری که در سال های دوری از وطن و در کشورهای مختلف جهان ساخته شده اند.
 

 


او دعوت گفت و گو را صمیمانه پذیرفت و در اندازه ای که یک گفت و گوی تلفنی میان تهران و ونکور اجازه می دهد، از هویت برج آزادی و دغدغه هایش در این باره سخن راند. با این حال اذعان داشت که اگر بخواهد در هرمورد توضیح کامل بدهد، حاصل سخن، مثنوی هفتاد من کاغذ می شود. تنها امیدش این بود که سخنانش نزد آن ها که اکنون آفریده اش را در اختیار دارند، جدی گرفته شود. آیا این توقع بزرگی برای خالق برج آزادی است؟

آقای امانت، در ایران بیشتر مردم خصوصا جوان ها برج شهیاد را با نام آزادی می شناسند. شما ترجیح می دهید در این گفت و گو از کدام نام استفاده کنیم؟
فرقی نمی کند. شما از نام آزادی هم می توانید استفاده کنید. آزادی هم نام خوبی است. ولی فکر می کنم این بنا به نام اصلی خود شهیاد نامیده خواهد شد.

پرسش اول من بی ربط به این نامگذاری نیست. شما شهیاد یا همان آزادی را به یادبود ۲۵۰۰ سال شاهنشاهی ایران طراحی کردید، اما بعدا علاوه بر این که نماد شهر تهران و ایران مدرن شد، نماد انقلابی شد که در تقابل با نظام شاهنشاهی بود. چه قابلیت هایی را در این اثر می بینید که توانسته در مدت کوتاهی نماد دو موضوع متفاوت از هم باشد؟
شهیاد طوری طراحی شده که معطوف به حقیقت، جوهره و عمق فرهنگ ایران است. یعنی با توجه به آنچه که در طول تاریخ بر سر ایران رفته و عظمتی که در تاریخ این کشور هست، ساخته شده. درست است که این کار در زمانی انجام شد که یک وضع سیاسی دیگری در ایران حکمفرما بود، اما وقتی من آن را طراحی کردم به تمام دوره های تاریخی و به آینده ایران فکر می کردم؛ نه به آن وضع سیاسی خاص.

البته اصلا فکر نمی کردم که شهیاد این طور در دل مردم ایران نفوذ کند. شهیاد درست مثل بچه ای بود که شما به دنیا می آورید و نمی دانید که او در آینده چگونه خواهد شد. این بچه بزرگ می شود و زندگی مخصوص به خودش را پیدا می کند که دیگر در اختیار شما نیست. شهیاد هم همین طور شد و فکر می کنم به این خاطر در دل مردم جا باز کرد که خیلی ایرانی است و جوهره فرهنگ ایران را در خود دارد.

این جوهره فرهنگی که بر آن تأکید دارید، چگونه در ساختمان برج متبلور شده است؟ یعنی دقیقا چه مفاهیمی را در طراحی برج به کار گرفته اید و می خواسته اید چه پیامی را از طریق آن منتقل کنید؟
همان طور که گفتم این بنا به گذشته های درخشان تاریخ ایران نظر دارد؛ به دورانی که ایران در ادبیات، هنر، معماری، صنایع دستی، علوم مختلف و خیلی چیزهای دیگر سرآمد بود. من می خواستم جمع بندی خودم از اینها را در شهیاد ارائه کنم تا اگر کسی از خارج می آید یا حتی مردم ایران بدانند که این اثر به کجا و به کدام فرهنگ مربوط می شود.

در این بنا، قوس اصلی وسط برج، نمادی از طاق کسری مربوط به دوره پیش از اسلام (دوره ساسانی) است و قوس بالایی که یک قوس شکسته است از دوران بعد از اسلام و نفوذ اسلام در ایران حرف می زند.

رسمی سازی هایی که بین این دو قوس را پر می کند، خیلی ایرانی است و من آن را از گنبد مساجد ایران الهام گرفته ام. اساسا تکنیک گنبد سازی در ایران خیلی جالب است و شما در هر مسجدی که می روید، یک چیز تازه ای می بینید.

در این گنبدها که نشانه نبوغ ایرانی است، معماران قدیم از قاعده مربع بنا وارد دایره گنبد شده اند و این کار را با کمک رسمی بندی ها و مقرنس کاری های بسیار زیبا انجام داده اند.

در برج شهیاد هم همین کار انجام شده. هندسه بنا یک هندسه مربع مستطیل است که از روی چهار پایه خود می چرخد و ۱۶ ضلعی می شود و بالاخره به صورت یک گنبد شکل می گیرد. البته شما این گنبد را از بیرون نمی بینید، اما از داخل برج قابل مشاهده است.

دو طبقه داخل برج، یکی بالای قوس طاق اصلی و دیگری زیر گنبد است که با آسانسور به آن می رسید. این طبقه که به عنوان نمایشگاه طراحی شده با گنبدی از بتن سفید پوشیده شده. این گنبد مقرنس ایرانی را به نوع تازه ای اجرا می کند و ارتفاع آن از بام شهیاد بیرون می زند و از بام دیده می شود که با کاشی های فیروزه ای معرق ایرانی پوشیده شده است.

مصرف بتن سفید در این قسمت و در سالن پذیرایی آن، در آن زمان یک کار جدیدی در ایران بود.

 



شما در زمان طراحی برج ۲۶ ساله بودید؟
خیر، ۲۴ سال داشتم و تازه از دانشکده معماری دانشگاه تهران بیرون آمده بودم.

خب، آدم وقتی برج آزادی را با این توصیفی که شما گفتید، می بیند، متوجه می شود که این اثر حاصل درک عمیقی از سنت های تاریخی و هنر و معماری ایران در دوره های مختلف است. چطور یک جوان ۲۴ ساله به این درک رسیده بود؟
من از کودکی در خانواده ای بزرگ شدم که عاشق فرهنگ ایران بود و در یک مکتب فکری پرورش پیدا کردم که می گوید زیبایی های دنیا در هر کجا که باشد، متعلق به همه دنیاست و هنرمند باید به همه این زیبایی ها مراجعه کند.

وقتی کوچک بودم، یک روز پدرم مرا به تخت جمشید برد. وقتی از پله های تخت جمشید بالا رفتم، عظمتی را دیدم که قلب من را برای همیشه از آن خودش کرد. تجربه ای بود که هیچ وقت آن را فراموش نمی کنم و فکر می کنم کارهایی که بعدا در زمینه معماری انجام دادم، بیشتر به این تجربه و حس مربوط می شود. یک مقدارش را هم شما به حساب شانس بگذارید .

گر اجازه بدهید، بپردازیم به مسایلی که امروزه گریبانگیر برج آزادی است. در حال حاضر دست کم سه عامل به عنوان عوامل خطرزا برای برج آزادی مطرح شده؛ یکی نفوذ رطوبت حاصل از آبیاری چمن های میدان به پایه های بنا و احتمالا فونداسیون؛ دوم آلودگی شدید هوا ناشی از تردد خودروها و فعالیت کارخانجات بزرگ در غرب تهران؛ و سوم بار سنگین ترافیک در میدان آزادی و لرزشی که تردد خودروها ایجاد می کند. هر کدام از این عوامل را چقدر آسیب زا می دانید و مقاومت برج در برابر آن ها چقدر است؟


همه این عوامل خیلی مهم است. از آنجا که بخش های زیر زمینی میدان خیلی بزرگ است، صدمه دیدن عایق ها یعنی قیرگونی دیوارها و سقف ها و نفوذ رطوبت مساله ای جدی است که باید فورا به آن رسیدگی شود. چون نفوذ آب در طول زمان، بتن را ضعیف می کند.

من عکس هایی را از شهیاد دیده ام که نشان می دهد لای سنگ ها گیاه سبز شده و فکر می کنم هر ساختمانی هرچقدر که محکم باشد، اگر مدتی به آن نرسند - که در این ۳۰ سال گذشته این طور بوده - خراب می شود. در مورد رشد گیاهان در لابلای سنگ ها واقعا نگران هستم؛ چون ریشه گیاه سنگ ها را خرد می کند.

برای مرمت شهیاد باید توجه داشت که این بنا چطور طراحی شده و چه تکنیک هایی در ساخت آن بکار رفته است. این بنا سنگ هایی دارد که در قسمت پایین برج 3.2 متر طول و 1.6 متر ارتفاع دارند و کار دست سنگتراشانی است که به نظر من یک کار بی نظیری انجام داده اند. چون آن وقت که ما شهیاد را می ساختیم، هیچ کس برای پول کار نمی کرد و برای همه، این یک کار عاشقانه ای برای مملکت بود.

 

 


این سنگ ها با بتن و آهن ضد زنگ به هم چسبیده اند و پشت آنها یک سطح خشن است که روی آن نلغزند. ولی هر سنگی کنار سنگ دیگر با یک ماده قابل انعطاف بندکشی شده است. چیزی شبیه به لاستیک که قابل انعطاف است. ماده ای است به نام FlEXIBLE SEALANT . حالا اگر بخواهند در جریان مرمت از سیمان برای بندکشی استفاده کنند، این کار باعث شکستن سنگ ها می شود. به خاطر این که در گرمای تابستان و سرمای زمستان سنگ ها و بتن زیر آن ها مرتبا منبسط و منقبض می شوند و اگر درزها قابل انعطاف نباشد، همگی خرد می شوند.

این را هم بگویم آقای مهندس ایرج حقیقی که الان در ایران هستند و مهندس کارگاه برج بودند، یکی از بهترین کسانی هستند که در مورد مرمت شهیاد می توان به ایشان مراجعه کرد.

آلودگی هوا چطور؟
آلودگی هم مسأله مهمی است و وضع اسیدی هوا روی سنگ های برج اثر می گذارد. سنگ های شهیاد که مرمر جوشقان هستند، اصلشان آهکی است و از آلودگی هوا آسیب می بینند.

به نظر من راه حل اساسی این است که ترافیک اطراف میدان را کم کنند، اما نباید جریان رفت و آمد قطع شود. حتما باید اتومبیل از آن اطراف رد شود و زندگی در آن جا جریان داشته باشد تا بنا زنده بماند. ولی به نظرم تردد وسایلی مثل اتوبوس و کامیون و تعداد زیاد اتومبیل باید بررسی و محدود شود. ضمنا نباید کاری کنیم که اتومبیل ها یک مانع و دیواری در مقابل شهیاد بوجود بیاورند و مانع بشوند که مردم به سوی میدان بیایند. یعنی در طرح های شهری خیابان های میدان، باید سعی کرد مردم راحت به باغ وسط برسند.

در مورد لرزش ناشی از تردد خودروها که اشاره کردید، باید بگویم شهیاد آنقدر محکم ساخته شده که نباید پایه هایش با این حرف ها بلرزد. مهندس مشاوری که شهیاد را طراحی کرده، یک از بهترین ها در دنیاست.

بنا محکم است، ولی هر بنای خیلی محکم هم اگر زیرش خالی شود، می خوابد. من نمی دانم اطراف آنجا چه اتفاقی می افتد، اما فکر می کنم باید خیلی مواظب بود.

الان شهرداری تهران در حال بازسازی محوطه میدان آزادی است و ممکن است در جریان این کار برخی عناصر و اجزاء میدان دگرگون شوند. آیا طراحی میدان آزادی پیوستگی ضروری با برج دارد، یعنی اگر دخل و تصرفی در طراحی میدان صورت بگیرد ، به کلیت طرح و مفاهیم آن یا حتی ساختار معماری اش لطمه خواهد خورد؟
قطعا همین طور است. نقوشی که در میدان هست و باغچه ها و گل کاری ها را شکل می دهد، از طرح داخلی گنبد مسجد شیخ لطف الله اصفهان الهام گرفته شده؛ منتها هندسه دایره گنبد تبدیل به بیضی شده است.

روابط لوگاریتمی جالبی در هندسه و ابعاد گنبد مسجد شیخ لطف الله هست که دانش عمیق ریاضی معماران ایران در دوره های گذشته را نشان می دهد. اگر این طرح که در میدان استفاده شده به هم بخورد، ایده اصلی کار از بین خواهد رفت.

طرح آب نما و فواره ها هم ملهم از باغ های ایرانی است. همین طور شیب میدان با دقت و به منظور خاصی طراحی شده، حد ارتفاع برج شهیاد ۴۵ متر است؛ چون نزدیک فرودگاه مهرآباد قرار گرفته و نمی شود بلندتر از این ساخت. ولی من می خواستم وقتی به بنا نزدیک می شوید به طرف بالا بروید، در حالی که بالا بردن بنا ممکن نبود.

ما برای این که مشکل ارتفاع را حل کنیم، یک سرازیری در میدان بوجود آوردیم. یعنی شما از طرف فرودگاه که وارد میدان می شوید به شکل سرازیر به برج نزدیک می شوید و می رسید به آن آب نمای دایره شکل و وقتی به بنا نزدیک می شوید، دوباره بالا می آیید.

زمین زیر برج کاملا صاف است. این صافی و آن شیب میدان وقتی به هم می رسند، خط های قوسی جالبی را ایجاد می کنند که نمی شود به آنها دست زد. در بازسازی میدان باید به این ظرایف توجه کرد.

در عکس هایی که دیده ام، کاشی کاری شیارهای نمای اصلی و روی گنبد اغلب خرد شده است. این اشکال کاشی معرق ایرانی است که که می دانید از تکه های کوچکی که کنار هم می گذاریم، تشکیل شده و در زمستان با نفوذ برف و باران یخ می زند، می شکند و فرو می ریزد.

امروزه با پیشرفت تکنیک کاشی، رفع این مشکل که در اغلب بناهای قدیمی مشاهده می شود، ممکن است. امیدوارم در تعمیر این کاشی کاری ها نهایت دقت انجام شود که طرح اصلی آن که الهامی مدرن از نقوش سنتی ایرانی است، محفوظ بماند و تغییر نکند.

غیر از این موارد، توصیه دیگری هم به متولیان بازسازی میدان آزادی دارید؟
من شنیده ام که مدت زیادی است شهیاد به روی مردم بسته شده که البته به خاطر تعمیرات است. ولی این کار نباید زیاد طول بکشد. چون وقتی بنا تعطیل می شود، از بین می رود. نگهداری مداوم بنا مستلزم فعالیت در آن است.

داخل شهیاد از نظر مرمت کار زیادی ندارد و چون داخلش بتن لخت است، همیشه نو است و کافی است که آن را تمیز بکنند. اما حیف است که به این بنا رسیدگی نکنند و درهایش به روی مردم بسته باشد .

غیر از برج آزادی برخی بناهای تاریخی تهران مثل سر در باغ ملی، شمس العماره و ساختمان موزه ملی ایران خیلی شاخص هستند و تا حدودی نمادهای شهری به حساب می آیند. اما بناهای دهه های اخیر مثل مصلای تهران، ساختمان کنفرانس سران کشورهای اسلامی یا ساختمان کتابخانه ملی نتوانسته اند این شاخصه و وجه نمادین را پیدا کنند. به نظر شما چه عناصری در این بناها مفقود است که نمی توانند نماد شهری باشند؟


یک کتابخانه هدفش این است که مردم بروند آن جا و از کتاب ها استفاده کنند، همین طور بناهای دیگر هر کدام به منظور خاصی ساخته شده اند، اما همان طور که اشاره کردید، می توانند نمادین هم باشند. مانند بناهای دوره صفویه در اصفهان.

معماری دنیا در حال تحول خیلی سریع است و معماران در هر کجای دنیا به تکنولوژی و امکاناتی دست پیدا کرده اند که قدرت انتخاب زیادی به آنها می دهد.

دیگر مثل دوره صفویه نیست که فقط آجر داشتند و قوس می زدند و همواره هماهنگی در کارشان بود. بعضی از دوران ها در تاریخ دنیا مثل بهار شکفتگی هستند و در آنها گل های زیادی پرورش پیدا می کند؛ مثل رنسانس در تاریخ اروپا یا دوره سلجوقی و صفوی در تاریخ ایران.

الان وضعیت به خاطر فنون و مصالح جدید عوض شده و مدتی طول می کشد تا این پختگی پیدا شود. در چین هم همین آشفتگی ها وجود دارد. دوران آزمایش است.

من وقتی ساختمان مرکز صنایع دستی یعنی سازمان میراث فرهنگی فعلی را می ساختم، استفاده های بی مورد و عجیب و غریب از قوس ها و مقرنس ها در معماری ایران خیلی زیاد شده بود. من در آنجا با مراجعه به سنت معماری ایران یک گنبد رسمی بندی شده آجری را درست کردم تا بگویم هنوز هم می شود با تکیه بر گذشته یک کارهایی کرد. ولی این بنا نیز آن جنبه نمادین را ندارد، چون هدف دیگری داشته است.

یک وقت هایی اثر دنیای پیشرفته بر ما خیلی زیاد است و بدون این که بدانیم چه کار داریم می کنیم، به تقلید از دیگران می پردازیم. ولی به طور کلی فکر می کنم معماران ایرانی، معماران بسیار خوبی هستند. متأسفانه من کارهای اخیری را که همکارانم در ایران کرده اند، ندیده ام تا اظهار نظر کنم.

اگر دوباره به شما پیشنهاد دهند که یک بنای یادبود و نمادین برای تهران طراحی کنید ، یادبود چه چیزی را می سازید و چه مفاهیمی را در ساختار آن بکار می گیرید؟
می دانید، یادبود مربوط است به آنچه بر یک فرد یا یک جامعه ای گذشته؛ یک چیزی است که وقتی آن را می بینید فکر می کنید چه خبر بوده است. من یک دوره با توجه به آنچه در طول تاریخ بر سر ایران رفته، کاری را انجام دادم. اما تا مأمور کار دیگری نشوم نمی توانم بگویم آن کار چیست.

باید مأمور بشوم تا مثل بچه ای که می گویند مشق بنویس، یک مدتی در شور و التهاب باشم و سختی بکشم. باید یک مقداری دعا و مناجات داشته باشم تا متمرکز شوم و از درون این تمرکز یک فکری بیرون بیاید. باید مأمور بشوم تا توکل کنم.

آیا این مناجات و توکل برای طراحی آزادی هم وجود داشت؟

البته، البته، وقتی می خواستم این کار را انجام بدهم، دعا کردم؛ چون می دانستم که به تنهایی نمی توانم کاری بکنم. شهیاد را ساختم تا بگویم ایران از دوران سخت گذشته می گذرد و به آینده ای درخشان می رسد. در این تردیدی نیست

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/10/14ساعت 10:53 بعد از ظهر  توسط اسم من هیچکسه  | 

ایران مقام نخست اهدای کلیه

 

خوب اینجوری میگردی دیگه...که دنبالت هستند

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/10/14ساعت 10:50 بعد از ظهر  توسط اسم من هیچکسه  | 

سه ترم مشروط شده‌اید، بیمارید، اجاره‌ خانه‌تان عقب افتاده و یا همه اینها با هم و یا گرفتار هیچ‌کدام از اینها نیستید اما خنده به لبتان نمی‌آید و نمی‌توانید بخندید و شاد باشید. چرا؟ شاید فکر می‌کنید چون ذاتا آدم شادی نیستید و از اول با ابروهای گره خورده به دنیا آمدید. اما نه کاملا در اشتباه هستید شما می‌توانید از اعضای ثابت یک باشگاه خنده باشید؛ باشگاه خنده‌ای که خودتان اختراع کرده‌اید و یا باشگاه‌های خنده‌ای که واقعا وجود دارد...

شوخ‌طبع هستید یا نه؟ وقتی کسی جوک تعریف می‌کند از خنده ریسه می‌روید و یا دیدن یک فیلم کمدی شما را سر شوق می‌آورد. راستش را بخواهید هر کسی قلقی خاص خودش را برای خندیدن دارد. اول باید قلق خودتان را پیدا کنید. شرکت در سمینارهای خنده، مطالعه کتاب‌های خودآموز و شوخ‌طبعی، گوش دادن به CDها و نوارهای شادی‌بخش و تمرین خندیدن، همه و همه راه‌های شادتر زیستن هستند. خندیدن خیلی آسان است، دشواری کار دل کندن از غم و غصه و عادت به ناراحتی است. دو نوع خنده وجود دارد؛ یکی خنده‌هایی است که از روی شوخ‌طبعی است که لازم است برای این نوع خنده‌ها، مهارت‌های ویژه ذهنی و ارتباطی را بیاموزید و بتوانید از آنها استفاده کنید و دیگری خنده درونی است که ماهیت‌های عاطفی و بی‌آلایش دارد. این خنده است که شما باید احساس آن را در هر جا هستید در دلتان تقویت کنید. خوب اگر می‌خواهید استادان این نوع خنده را بشناسید، کافی است در اتاق کودکتان را بگشایید، کودکان اصولا شوخ‌طبعی را نمی‌شناسد ولی از ته‌دل‌شان قهقهه می‌زنند و رها می‌خندند. در مهمانی‌ها، کم نیستند افرادی که نقل مجلس می‌شوند و آن‌قدر می‌گویند و می‌خندند که ناخودآگاه دیگران را به خنده و شادی وا می‌دارند. این افراد مهارت‌های شوخ‌طبعی را به صورت ذاتی می‌دانند و یا آنها را در خود تقویت کرده و با این روش خنده را در صبح مسری می‌کنند. این دقیقا همان کاری است که در کلاس‌ها و سمینارهای خنده رخ می‌دهد.

بگذارید فکر کنند دیوانه‌اید

این‌بار امتحانش کنید. وقتی حسابی از دست یک ترافیک که میلی‌متر میلی‌متر در آن پیش می‌روید و اعصابتان به هم ریخته است، به جای کشیدن سگرمه‌هایتان درهم، آیینه وسط اتومبیل را به سمت خودتان بچرخانید و در آن به خودتان لبخند بزنید و قیافه بشاش خودتان را تماشا کنید، احساس بهتری خواهید داشت؛ این‌طور نیست؟ حتی ادای خندیدن را درآوردن، بالا و پایین پریدن می‌تواند دل شما را شاد کند. جلوی آیینه بروید. برای خودتان شکلک دربیاورید و زبان درازی کنید خیالتان راحت آسمان به زمین نمی‌آید فقط ناگهان استرس شغلی‌تان را برای لحظاتی از یاد می‌برید. کافی است برای یک لحظه هم که شده تصور اینکه دیگران درباره شما چه فکر می‌کنند را کنار بگذارید و به خودتان، فقط به خود خودتان فکر کنید. برای شاد بودن نیاز به بهانه‌های آن‌چنانی است. شما برای خندیدن می‌توانید با کاغذهای خیالتان، بهانه بسازید و بخندید. شاد بودن یک هنر آموختنی است و برای شاد زندگی کردن باید شادی را تمرین کنید. محققان می‌گویند مغز انسان فرق میان خنده‌های واقعی و تصنعی را درک نمی‌کند بنابراین خنده‌های مصنوعی و ادای شادی را درآوردن می‌توانند اثراتی‌ مانند خنده‌های واقعی داشته باشند.

نسخه خنده درمانی

نسخه ما، بازی کردن با کودکان اطراف‌تان است. کودکان برای خندیدن بهانه نمی‌خواهند و تمام رفتارها‌یشان شادی‌برانگیز است. با کودک خردسال‌تان «قایم‌موشک» بازی کنید. «گرگم به هوا» و «تاب‌بازی» هم را امتحان کنید. با صدای بلند بخندید. خسیس بازی هم در نیاورید. این انرژی مثبت است که شما به رایگان در فضای اطراف پراکنده می‌کنید پس آن را از دیگران دریغ نکنید اراده کنید. 5 دقیقه نرمش شاد و ریتمیک هم پیشنهادهای دیگر ما برای انسان شاد بودن است. وقتی به یکی از اهداف کوچک‌تان در زندگی در زمینه شاد بودن رسیدید به خودتان جایزه بدهید. مثلا به یک مغازه عروسک‌فروشی بروید و مضحک‌ترین و مسخره‌ترین عروسک را از میان عروسک‌ها جدا کنید. آن را بالای تختخوابتان آویزان کنید که هر صبح که چشم باز می‌کنید و قیافه خنده‌دار او را می‌بینید با لبخند روزتان را آغاز کنید.

رازهایی که آدم‌های شاد می‌دانند

می‌گویند افراد شاد، شاد زاده نمی‌شوند بلکه از خود انسان‌های شادی می‌سازند. بیکر نویسنده کتاب «آنچه که آدم‌های شاد می‌دانند» در بخشی از کتاب خود می‌نویسد:‌ «افراد شاد در مجموع و روی هم رفته، بسیار انعطاف‌پذیر هستند.» یکی از رازهایی که آدم‌های شاد می‌دانند این است که شادی‌شان همیشگی نخواهد بود و به همین دلیل قدر لحظات شاد، موفقیت‌های کوچک و معجزات ارتباطی با دیگران را می‌دانند. اگر شما بتوانید خصوصیاتی مانند استقلال، شایستگی و لیاقت، ارتباط نزدیک با دیگران و عزت نفس بالا را در خودتان تقویت کنید می‌توانید در قلب‌تان احساس شادی کنید. بعضی‌ها فکر می‌کنند شادی خریدنی است و با خریدن دکوراسیون منزل جدید، اتومبیل جدید، لباس‌های متفاوت و حتی مسافرت‌های آنچنانی به دنبال شادی می‌گردند ولی اینها همه گذرا است. همه اینها فقط اندک زمانی برایتان تازگی دارند و به شما احساس دیگری می‌بخشند و ولی پس از مدتی جزئی از موقعیت موجود در زندگی شما می‌شوند و دیگر تاثیر چندانی برای شاد کردن قلب شما ندارند. راه حفظ شادی در زندگی، تغییر دادن شرایط ثابت زندگی نیست، بلکه تغییر دادن فعالیت‌هایی است که به آن مشغولید. یک دفترچه یادداشت بردارید و نعمت‌هایی را که خداوند در اختیارتان قرار داده در آن بشمارید. هدف‌های نو در زمینه مالی، شغلی، سلامتی، علمی و.... برای خودتان در نظر بگیرید و دلایل شاد بودن را در زندگی‌تان پیدا کنید


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/10/11ساعت 9:1 بعد از ظهر  توسط اسم من هیچکسه  | 

جهان در سالي كه گذشت شاهد حوادث تلخ و شيرين بسياري بود كه در ميان آنها، مي توان به پايان دوره زمامداري جرج بوش جنگ طلب همزمان با بروز بحران اقتصادي در جهان، وقوع حملات ترويستي، تداوم اشغال عراق ، جنگ در قفقاز و به قدرت رسيدن باراك اوباما در امريكا اشاره كرد. برخي از اين تحولات را از نگاه دوربين مي بينيم. گزارش: محمدرضا نادري عكس: اينترنت

سال 2008 با مراسم خداحافظي خاطره انگيزي براي بوش به پايان رسيد. او كه در پايان دوران 8 ساله زمامداري خود به عراق رفته بود تا آخرين ديدارش را پس از اشغال اين كشور انجام دهد، در كنفرانس خبري، هدف پرتاب كفشهاي خبرنگاري قرار گرفت كه همچون مردم كشورش دل پرخوني از سياستهاي بوش داشت. اين كار او با استقبال مردم عراق و جهان روبرو شد.

باراك اوباما با وعده تغيير در انتخابات رياست جمهوري امريكا پيروز شد. در تصوير ، او را به همراه همسر و فرزندانش در جشن پيروزي كه در 4 نوامبر در شهر شيكاگو برگزار شد ، مي بينيد.

يك رشته انفجارها ، شهر بمبئي هند را به لرزه درآورد. اين اقدامات تروريستي كه در هتل تاج محل و دو نقطه ديگر شهر انجام شد ، به مرگ 170 تن و زخمي شدن بيش از 200 نفر منجر گشت و روابط هند و پاكستان را تحت تاثير قرار داد.

«اينگريد بتانكورت» نامزد انتخابات رياست جمهوري كلمبيا پس از 6 سال گروگان بودن توسط شورشيان فارك آزاد شد. او پس از آزادي به كشورهاي مختلف سفر كرد و موسسه اي را براي پايان دادن به بحران كلمبيا تشكيل داد.

يونان در ماه دسامبر شاهد آغاز شورشهاي گسترده در پي بروز بحران مالي و اقتصادي جهاني بود. در اين شورشها يك نوجوان 15 ساله توسط پليس به قتل رسيد. تصوير دو عروسك را ميان شعله هاي آتش در جريان شورشهاي شهر تسالونيكاي يونان نشان مي دهد.

«كاندوليزا رايس» وزير امور خارجه امريكا كه سياستهاي جنگ طلبانه بوش را در جهان به پيش مي برد، بر اساس نظرسنجي ها، همچون خود بوش منفور مردم اين كشور و جهان است. و مورد تنفر زیاد مردم و حتی اسرائیلی هاست او را در آخرين روزهاي وزارتش در جريان حضور در نشست كميته سياست خارجي مجلس نمايندگان امريكا در واشنگتن مي بينيد.

تيم ملي فوتبال اسپانيا در رقابتهاي جام ملتهاي اروپا (EURO2008)‌ در برابر آلمان در شهر وين پايتخت اتريش به پيروزي رسيد و «ايكر كاسياس» دروازه بان اسپانيايي ، اينگونه با شادي و هيجان جام قهرماني را بالاي سر برد.

.

يك گاو در جريان مسابقه گاوبازي در اسپانيا ، ناگهان از ديواره بلند ميدان بالا رفت تا به حاضران از جمله شهردار سابق مادريد ضربه بزند اما ‌نتوانست از مانع عبور كند.

دختر جوزف.اف 73 ساله اتريشي فاش كرد كه پدرش همچون يك شيطان و حیوان او را به مدت 24 سال در خانه به بند كشيده و مورد تجاوز قرار داده است. بر اثر اين رفتارها ، دختر از پدر صاحب 7 بچه شده بود.

«رادوان كارادزيچ» رهبر سابق صربهاي بوسني كه به جنايت عليه بشريت متهم بود و در دوران جنگ بوسني دستور قتل هزاران مسلمان، تجاوز به زنان و غيرانساني ترين شكنجه ها را در دهه 1990 ميلادي صادر كرده بود، پس از سالها فرار و تغيير قيافه دستگير و تحويل دادگاه بين المللي لاهه شد.

عراق در سال 2008 همچنان شاهد تداوم تراژدي اشغال امريكا بود. در اين تصوير، مردي پيكر بي جان فرزندش را از ميانه ويرانه هاي خانه شان كه هدف حمله هوايي امريكاييها در حومه بغداد قرار گرفته بود، بيرون مي كشد. تجاوز ارتش امريكا در اين سال در افغانستان هم ادامه داشت و صهيونيستها نيز مردم فلسطين را تحت محاصره ، گرسنگي و حملات نظامي قرار دادند.

منطقه قفقاز نيز در سال ميلادي كه اكنون آخرين نفسهايش را مي كشد، شاهد جنگ ميان گرجستان و روسيه بر سر اوستياي جنوبي بود. اين جنگ دهها قرباني برجاي گذاشت و سرانجام به عقب نشيني گرجستان از منطقه اوستيا منجر شد. در تصوير، يك زن زخمي در ميان ويرانه هاي خانه اش بر اثر بمباران نيروهاي روسي در شهر گوري در 9 اگوست تقاضاي كمك مي كند.

وحالا هم غزه در سرزمینهای اشغالی فلسطین با ریاست یک بهائی بنام عباس که هم خودش را فروخته و هم مردم اش را - انسانهائی که در شهر خودشان مورد تجاوز قرار میگیرند و به آنها تروریست می گویند و نیروهائی که از راه دور به مردم حمله می کنند و بشردوست و انسانهای دمکراتیک  گفته می شوند تمام واژه ها وارونه شده ودر پشت تمام جنایات دست پلید اسرائیل و آمریکا نمایان است تا به کی ادامه خواهد داشت ؟ فقط خداوند میداند ولی زیاد طول نخواهد کشید آثارش نمایان است .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/10/11ساعت 8:57 بعد از ظهر  توسط اسم من هیچکسه  | 

   
19 دیماه 1332 خیابان ایرانشهر، فیشرآباد، تهران
 


 
 
آقای محترم- صدای آمریکا در نظر دارد برنامه ای از زندگانی دانشمندان و سخنوران ایرانی، در بخش فارسی صدای آمریکا از نیویورک پخش نماید. این اداره جنابعالی را نیز برای معرفی به شنوندگان ایرانی برگزیده است. در صورتی که موافقت فرمایید، ممکن است کتباً یا شفاهاً نظر خودتان را اطلاع فرمایید تا برای مصاحبه با شما ترتیب لازم اتخاذگردد
 
ضمناً درنظر است که علاوه بر ذکر زندگانی و سوابق ادبی سرکار، قطعه ای نیز ازجدیدترین آثار منظوم یا منثور شما پخش گردد .
 
بدیهی است صدای آمریکا ترجیح می دهد که قطعه انتخابی سرکار، جدید و قبلاً در مطبوعات ایران درج نگردیده باشد. چنانچه خودتان نیز برای تهیه این برنامه جالب، نظری داشته باشید، از پیشنهاد سرکار حُسن استقبال به عمل خواهد آمد..
 
با تقدیم احترامات فائقه
 
سی. ادوارد. ولز
 
رئیس اداره اطلاعات سفارت کبرای آمریکا
 
******
 
 
 
جناب آقای سی. ادوارد. ولز،
 
رئیس اداره اطلاعات سفارت کبرای آمریکا
 
نامه مورخه 19 دیماه 1332 جنابعالی رسید و از اینکه این ناچیز را لایق شمرده اید که در بخش فارسی صدای آمریکا از نیویورک، شرح حال مرا انتشار بدهید متشکرم .
 
شرح حال من و امثال مرا در جراید ایران و رادیوهای ایران و بعض از دول خارجه، مکرر گفته اند. اگر به انگلیسی این کار می شد، تا حدٌی مفید بود؛ برای اینکه ممالک متحده آمریکا، عدٌه ای از مردم ایران را بشناسند. ولی به فارسی، تکرار مکرٌرات خواهد بود، و به عقیده من نتیجه ندارد
 
و چون اجازه داده اید که نظریات خود را دراین باره بگویم واگرخوب بود، حُسن استقبال خواهید کرد، این است که زحمت می دهم: بهتر این است که اداره اطلاعات سفارت کبرای آمریکا به زبان انگلیسی، اشخاصی را که لایق می داند، معرفی کند و بهتر از آن این است که در صدای آمریکا به زبان انگلیسی برای مردم ممالک متحده شرح داده شود که در آسیا مملکتی به اسم ایران هست که خانه های قراء و قصبات آنجا، در و صندوقهای آنها قفل ندارد، و در آن خانه ها و صندوقها طلا و جواهرات هم هست، و هر صبح مردم قریه، از زن و مرد به صحرا می روند و مشغول زراعت می شوند، و هیچ وقت نشده است وقتی که به خانه برگردند، چیزی از اموال آنان به سرقت رفته باشد .
 
 
 
یا یک شتردار ایرانی که دو شتر دارد و جای او معلوم نیست که در کدام قسمت مملکت است، به بازار ایران می آید و در ازای «پنج دلار» دو بار زعفران یا ابریشم برای صد فرسخ راه حمل می کند و نصف کرایه را در مبداء و نصف دیگر آن را در مقصد دریافت می دارد، و همیشه این نوع مال التجاره ها سالم به مقصد می رسد .
 
و نیز دو تاجر ایرانی، صبح شفاهاً با یکدیگر معامله می کنند و در حدود چند میلیون، و عصر خریدار که هنوز نه پول داده است و نه مبیع آن را گرفته است، چند صد هزار تومان ضرر می کند، معهذا هیچ وقت آن معامله را فسخ نمی کند و آن ضرر را متحمٌل می شود
 
اینهاست که از این گوشه آسیا شما می تواند به ملت خودتان اطلاعات بدهید، تا آنها بدانند در اینجا به طوری که انگلیسی ها ایران را معرٌفی کرده اند، یک مشت آدمخوار زندگی نمی کنند، و از طرف دیگر به فارسی، به عقیده من خوب است که در صدای آمریکا، طرز آزادی ممالک متحده آمریکا را در جنگ های استقلال، به ایرانیان بیاموزید و بگویید که چگونه توانسته اید از دست استعمار خلاص شوید؟ و تشویق کنید که واشنگتن ها و فرانکلن ها در ایران، برای حفظ استقلال از همان طرق بروند .
 
در خاتمه با تشکر از لطف شما احترامات خود را تقدیم می دارد.
 
******
 
منبع: دفتر شورای نویسندگان و هنرمندان ایران
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/10/11ساعت 8:52 بعد از ظهر  توسط اسم من هیچکسه  | 


 

  تلفن زنگ مى‌زند و صدايى ناآشنا از پشت خط مى‌گويد: "شما براى خريد يا فروش ملك پيشنهادى داشته‌ايد" پيشنهادى نداشته‌اى و با "نه" گفتن به صداى ناآشنا پاسخ مى‌گويى. به ياد مى‌آورى كه چند روز قبل نيز به صداى ناآشناى ديگرى از همين جنس با كلمه "نه" پاسخ گفته‌اى. روز ديگرى را هم به خاطر سپرده‌اى، همان روزى كه شخصى با زنگ زدن به تلفن محل كار با اصرار فراوان تلاش مى‌كرد تا كپسول آتش نشانى مخصوص خودرو به شما بفروشد.
براى گوينده ناآشنا مهم اين نبود كه شما ماشينى نداريد يا تمايلى به خريد از فروشندگان ناآشنا و شركت‌هاى عجيب و غريب نداريد.
همين كه تلفن را برداشته‌اى و مشغول شنيدن حرف‌هاى بازارياب تلفنى شده‌اى كافى است تا او به روش‌هاى مختلف كه آموخته شما را مجاب كند كه داشتن كپسول آتش نشانى محاسن فراوانى دارد و مى‌توان از آن نه تنها براى خودرو استفاده كرد كه آن را در منزل هم به كار گرفت. اين است كه مى‌خواهد شما را وادار به خريد اين وسيله كند.
باز هم "نه" مى گويى و گوشى تلفن را قطع مى‌كنى. اما اين پايان ماجرا نيست. روزهاى ديگرى نيز در راه است.
يك روز ديگر شخصى با تلفن خانه تان تماس مى‌گيرد و دامنه بازاريابى تلفنى را به حوزه ديگرى مى‌كشاند.
اين بار به شما گفته مى‌شود كه در قرعه كشى يك شركت اينترنتى نا آشنا برنده شده‌ايد و قرار است يك ساعت مچى زنانه و مردانه به عنوان هديه به همراه كارت اينترنت شركت به آدرس خانه تان ارسال شود.
بى خبر از هرجا آدرس خانه را اگر كه بگويى ساعتى طول نمى‌كشد كه شخصى هديه مورد نظر را به همراه كارت اينترنت شركت مورد نظر به در خانه‌تان مى‌آورد.
ساعت مثلاً هديه است و بابت كارت نيز مى‌بايست هزينه‌اى پرداخت كرد. پرداخت مى‌كنى و شخص مورد نظر مى‌رود. كارت اينترنت قرار بوده بيش از 10 ساعت عمر كند و بعد از ساعتى استفاده اعتبارش از بين مى‌رود و ساعت نيز وسيله‌اى ارزان قيمت است كه با اندكى هزينه مى‌توانستى آن را تهيه كنى. پس اين وسط يك جاى كار مشكل دارد.
اينجاست كه از خود مى‌پرسى حكايت اين بازاريابى‌هاى تلفنى چيست؟
چندى پيش يك مقام پليس خبر از كشف يك شركت كلاهبردارى در كرج داده بود كه 14دختر در آن فعاليت مى‌كردند و به همين شيوه‌اى كه گفته شد كلاهبردارى مى‌كردند.
سرهنگ "نادر سركارى" رئيس پليس اطلاعات و امنيت عمومى استان تهران درباره كشف اين باند چنين گفته بود: "اوايل آبان 1387 مأموران، خبرى دريافت كردند مبنى بر اينكه افرادى در قالب يك شركت اينترنتى با خانه‌هاى مردم تماس مى‌گيرند و مدعى مى‌شوند كاربر شماره مورد نظر در قرعه كشى بزرگ برنده شده است.
بررسى‌ها نشان مى‌داد متهمان با ارائه كارت شارژ خالى و يك ساعت مچى به عنوان هديه، مبلغى از شهروندان ساده لوح مى‌گرفتند و كلاهبردارى مى‌كردند. بنابراين پليس اداره نظارت بر اماكن عمومى مأموريت يافت تا موضوع را پيگيرى كند."
اين مقام ناجا افزوده بود: "مأموران خيلى زود شركت مورد نظر را در يكى از آپارتمان‌هاى چهارراه طالقانى شمالى كرج شناسايى كردند و مشخص شد گردانندگان بدون نصب هرگونه علائم و مشخصات، كلاهبردارى اينترنتى مى‌كنند."
وى توضيح داد: "مأموران پس از هماهنگى با دستگاه قضايى و در ادامه تحقيق متوجه شدند 12 دختر، تلفنى با خانه‌هاى مردم تماس مى‌گيرند و دو نفر هم به عنوان حسابدار و مدير داخلى فعاليت غير قانونى مى‌كنند كه همگى به مقر پليس فرستاده شدند."
سرهنگ "سركارى" در ادامه چنين گفته بود: "شركت مورد نظر، شش ماه پيش از سوى شخصى در آن محل راه‌اندازى شده بود و پيشتر با نام "اميد" اداره مى‌شد اما براى فرار از قانون به "صبا" تغيير يافت.
رئيس پليس اطلاعات و امنيت عمومى استان تهران اظهار داشت: "شما در قرعه كشى اينترنتى برنده شده‌ايد!" پيام وسوسه انگيز گردانندگان شركت قلابى براى كلاهبردارى بود و پرونده براى صدور دستور لازم به دادسرا فرستاده شد.

*كدام بازاريابى
شهرهاى بزرگ به خاطر گستردگى فراوان و جمعيت انبوهى كه در خود جاى داده‌اند همواره مكانى مناسب براى فعاليت‌هاى اقتصادى به شمار مى‌آيند.
در نتيجه بسيارى از سرمايه‌گذاران براى موفقيت بهتر و بيشتر در فعاليت خويش بازار اين شهرها را هدف قرار داده تلاش مى‌كنند كه با استفاده از شيوه‌هاى مدرن در حوزه بازاريابى و تبليغات مناسب مشتريانى براى فعاليت و يا كالاهاى خود به دست آورند.
اين وضعيت طبيعى سرمايه‌گذارى است كه با كسب مجوزهاى قانونى لازم از طريق نهادهاى متولى انجام گرفته و به شكلى طبيعى پيش مى‌رود.
شركت‌هايى كه مجوز قانونى براى فعاليت خويش كسب كرده تلاش مى‌كنند تا در مراحل بعد با استفاده از روش‌هايى چون بالابردن كيفت كالا يا خدمات خود احتمال موفقيت خود را افزايش دهند.
تا اين جاى كار مشكلى وجود ندارد و شكل طبيعى فعاليت اقتصادى به همين شيوه يا با اندكى تغييرات پيش مى‌رود.
در همه مواردى از اين دست كسب مجوز قانونى براى فعاليت در هر حوزه‌اى نكته‌اى است كه از اهميت فراوانى برخوردار است. چه آنكه در چنين حالتى شركت مورد نظر از طريق نهادهاى قانونى شناسايى شده و امكان نظارت بر فعاليت آنها افزايش پيدا مى‌كند. اينجاست كه شركت مورد نظر در صورت هرگونه تخلف احتمالى مى‌بايست در برابر نهادهاى قانونى قرار گيرد و پاسخ‌گوى فعاليت خويش باشد.
اين پاسخ‌گويى درباره شركت‌هايى كه مجوز قانونى براى فعاليت خود ندارند و يا به بهانه انجام يك فعاليت اقتصادى از شهروندان كلاهبردارى مى‌كنند، فرق مى‌كند. اينجاست كه نهادهاى نظارتى و يا مقام قضايى به تخلفات اين واحدها رسيدگى مى‌كنند و احكام لازم درباره تخلفات آنها صادر مى‌شود.
بنابراين در حوزه جذب مشترى و بازاريابى و تبليغات شركت‌ها و واحد‌هاى اقتصادى در عين اينكه مى‌بايد به فكر استفاده از روش‌هاى مدرن و نو براى تبليغ بود، مى‌بايست به ابعاد قانونى اين اقدام يا اقداماتى از اين دست نيز فكر كرد.
فارغ از ابعاد قانونى اين تبليغات گاهى اوقات مباحث ديگرى نيز در همين حوزه مطرح مى‌شود كه "محمد كريم زاده" كارشناس مسائل اجتماعى ترجيح مى‌دهد كه از آن به عنوان "ابعاد اخلاقى" كار ياد كند.
وى مى‌گويد: "وظيفه اخلاقى در هر زمينه از فعاليت ايجاب مى‌كند كه هر يك از ما احترام براى ديگران را به عنوان يك اولويت اصلى در كار خود پر رنگ نشان دهيم.
اين احترام نهادن از چگونگى برخورد مناسب با مشترى گرفته تا موضوعاتى چون توجه به ابعاد قانونى فعاليت و پرهيز از تخلف را در بر مى گيرد. در نتيجه هر شخصى كه به انجام امور خدماتى ، توليدى و يا تجارى مى پردازد بايستى با در نظر گرفتن عامل اخلاقى همواره فعاليت خويش را در معرض پرسش هاى اخلاقى قرار دهد.
اينكه يك نفر در حين فعاليت خويش جدا از محدوديت هاى قانونى، معيارهاى اخلاقى را نيز به فراموشى مى‌سپارد نكته‌اى است كه بايستى درباره علل آن به جست‌وجو پرداخت.
به عنوان مثال اينكه شخصى با استفاده از امكاناتى ساده چون تلفن با خانه‌هاى مردم تماس گرفته و به دروغ بگويد كه شما در قرعه كشى اينترنتى ما برنده شده‌ايد و فلان و فلان و بعد يك مقدار پول از اين طريق به دست بياورد علاوه بر اين كه كارى غير قانونى است به دور از هرگونه اخلاق انسانى نيز هست. چه آنكه شخص مورد نظر به دروغ به انجام كارى اقدام مى‌كند كه هيچ بهره‌اى از واقعيت ندارد."

*اندكى تأمل
بازاريابى يكى از روش‌هاى تبليغى نوين براى به فروش رساندن كالا و خدمات است.
امروزه بسيارى از شركت‌ها براى به فروش رساندن كالاها و خدمات خويش ناچار از استخدام بازاريابان متبحر و توانايى هستند كه قادر هستند با استفاده از روش‌هاى نوين بيشترين مشترى را براى يك شركت توليدى يا خدماتى جذب كنند.
استفاده از روش‌هاى نو به هيچ عنوان به معنى استفاده از هر روشى براى انجام تبليغ و بازاريابى نيست.
اينكه برخى شركت‌ها يا افراد روزانه عده‌اى را موظف كنند كه به شماره تلفن منازل شهروندان تماس گرفته و به روش‌هاى مختلف براى كالاها و خدمات خود تبليغ كنند به هيچ عنوان كارى درست نيست.
علاوه بر اينكه گونه‌اى از مزاحمت است، روشى است كه در آن امكان تشخيص ميزان گفته‌هاى فرد تماس گيرنده چندان كه بايد و شايد مشخص نيست. در نتيجه ميزان ريسك اعتماد به آن گفته‌ها بالا مى‌رود. همچنان كه در خبر كلاهبردارى‌هاى اينترنتى اشاره شد، افراد كلاهبردار در نمونه مورد اشاره از همين طريق اقدام كرده‌اند.
بنابر اين نمى‌توان به سادگى به بازاريابان تلفنى اعتماد كرد.
جداى از مقوله اعتماد، نمى‌توان نسبت به مزاحمتى كه اين بازاريابان براى ديگران ايجاد مى‌كنند بى‌توجه بود.
شخص مورد نظر بى‌توجه به اين كه در چه ساعتى از شبانه روز قرار داريم با منزل شما تماس گرفته و بى‌توجه به اين كه با چه كسى صحبت مى‌كند با لحنى كه انگار شما را در خيابان به خريد كالا دعوت كرده از شما مى‌خواهد كه فلان كالاى او را بخريد.
"كريم زاده" كارشناس مسائل اجتماعى در اين باره مى‌گويد: "در اين روش كه دعوت به خريد كالا يا خدمات از طريق وسيله ارتباطى تلفن انجام مى‌گيرد، تلفن به ابزارى تبليغاتى تبديل مى شود و وانمود مى‌شود كه خانه نيز به جاى مكانى براى استراحت ادامه بازار است. به عبارتى شما در منزل مسكونى‌تان نيز امان فرار از حجم انبوه تبليغات را نداريد. اين در حالى است كه شما هيچ اجازه‌اى به اشخاص مختلف نداده‌ايد كه براى تبليغ با خانه شما تماس بگيرند."
استفاده از برخى ابزارها براى تبليغ كالا يا خدمات را نمى‌توان هميشه با ميزان محدوديت‌هاى قانونى مورد سنجش قرار داد.
گاهى اوقات ممكن است كه استفاده از يك ابزار يا روش حتى به لحاظ قانونى محدوديتى نداشته باشد، اما اين دليل نمى‌شود كه همان ابزار به لحاظ اخلاقى نيز تأييد شده باشد.
اينكه كسانى خود را موظف بدانند با مراجعه به در منازل ديگران و يا با زنگ زدن به تلفن آنها مدام دعوت به خريد كنند از آن دست موضوعاتى است كه به لحاظ اخلاقى امر پسنديده‌اى نيست و مى‌توان از آن به عنوان يك نوع مزاحمت ياد كرد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/10/11ساعت 8:41 بعد از ظهر  توسط اسم من هیچکسه  | 


 

 

در  یک  سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی  واشینگتن دی  سی شد و شروع به نواختن ویلون  کرد.
این مرد در عرض ۴۵ دقیقه، شش قطعه ازبهترین قطعات  باخ  را نواخت. از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح  بود، هزاران نفر برای رفتن به سر کارهای‌شان به سمت مترو هجوم آورده  بودند.

سه دقیقه گذشته بود که مرد میانسالی متوجه نوازنده شد. از سرعت  قدم‌هایش کاست و چند ثانیه‌ای توقف کرد، بعد با عجله به سمت مقصد خود براه  افتاد.

یک دقیقه بعد، ویلون‌زن اولین انعام خود را دریافت کرد. خانمی  بی‌آنکه توقف کند یک اسکناس یک دلاری به درون کاسه‌اش انداخت و با عجله براه خود  ادامه داد.

چند دقیقه بعد، مردی در حالیکه گوش به موسیقی سپرده بود، به  دیوار پشت‌ سر تکیه داد، ولی ناگاهان نگاهی به ساعت خود انداخت وبا عجله از صحنه  دور شد،

کسی که بیش از همه به ویلون زن توجه نشان داد، کودک سه ساله‌ای بود  که مادرش با عجله و کشان کشان بهمراه می ‌برد. کودک یک لحظه ایستاد و به تماشای  ویلون‌زن پرداخت، مادر محکم تر کشید وکودک در حالیکه همچنان نگاهش به ویلون‌زن بود،  بهمراه مادر براه افتاد، این صحنه، توسط چندین کودک دیگرنیز به همان ترتیب تکرار  شد، و والدین‌شان بلا استثنا برای بردن‌شان به زور متوسل شدند.

در طول مدت  ۴۵  دقیقه‌ای که ویلون‌زن می نواخت، تنها شش نفر، اندکی توقف کردند. بیست نفر انعام  دادند، بی‌آنکه مکثی کرده باشند، و سی و دو دلار عاید ویلون‌زن شد. وقتیکه ویلون‌زن  از نواختن دست کشید و سکوت بر همه جا حاکم شد، نه کسی متوجه شد. نه کسی تشویق کرد،  ونه کسی او را شناخت.

هیچکس نمی‌دانست که این ویلون‌زن همان (جاشوا بل  ) یکی از بهترین موسیقیدانان جهان است،  و نوازنده‌ی یکی از پیچیده‌ترین فطعات نوشته شده برای ویلون به ارزش سه ونیم میلیون  دلار، می‌باشد.

جاشوا بل، دو روز  قبل از نواختن در سالن مترو، در یکی از تاتر های شهر  بوستون،  برنامه‌ای اجرا کرده بود که تمام بلیط هایش پیش‌فروش شده بود، وقیمت متوسط هر بلیط  یکصد دلار بود.

این یک داستان  حقیقی  است،نواختن  جاشوا بل  در ایستگاه مترو توسط  واشینگتن‌پست  ترتیب داده شده بود، وبخشی از  تحقیقات اجتماعی برای سنجش توان شناسایی، سلیقه و الوویت ‌های مردم  بود.

نتیجه: آیا ما در شزایط معمولی  وساعات نا‌مناسب، قادر به مشاهده ودرک زیبایی هستیم؟ لحظه‌ای برای قدر‌دانی از آن  توقف می‌کنیم؟ آیا نبوغ وشگرد ها را در یک شرایط غیر منتظره می‌توانیم شناسایی  کنیم؟

یکی از نتایج ممکن این آزمایش میتواند این باشد،
اگر ما  لحظه‌ای  فارغ نیستیم که توقف کنیم و به یکی از  بهترین موسیقیدانان جهان که در حال نواختن یکی از بهترین قطعات نوشته شده برای  ویلون، است، گوش فرا دهیم ،چه چیز های دیگری را داریم از دست  میدهیم؟

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/10/11ساعت 8:38 بعد از ظهر  توسط اسم من هیچکسه  | 


Today we have bigger houses and smaller families; more conveniences, but less time 

ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داريم؛ راحتی بيشتر اما زمان کمتر 

 

we have more degrees, but less common sense; more knowledge, but less judgment

مدارک تحصيلی بالاتر اما درک عمومی پايين تر ؛ آگاهی بيشتر اما قدرت تشخيص کمتر داريم 

 

We have more experts, but more problems; more medicine, but less wellness

متخصصان بيشتر اما مشکلات نيز بيشتر؛ داروهای بيشتر اما سلامتی کمتر 

 

We spend too recklessly, laugh too little, drive too fast, get to angry too quickly, stay up too late, get up too tired, read too little, watch TV too often, and pray too seldom

 

بدون ملاحظه ايام را می گذرانيم، خيلی کم می خنديم، خيلی تند رانندگی می کنيم، خيلی زود عصبانی می شويم، تا ديروقت بيدار می مانيم، خيلی خسته از خواب برمی خيزيم، خيلی کم مطالعه می کنيم، اغلب اوقات تلويزيون نگاه می کنيم و خيلی بندرت دعا می کنيم

 

We have multiplied our possessions, but reduced our values. We talk too much, love too little and lie too often 

چندين برابر مايملک داريم اما ارزشهايمان کمتر شده است. خيلی زياد صحبت مي کنيم، به اندازه کافی دوست نمي داريم و خيلی زياد دروغ می گوييم 

 

We've learned how to make a living, but not a life; we've added years to life, not life to years 

زندگی ساختن را ياد گرفته ايم اما نه زندگی کردن را ؛ تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ايم و نه زندگی را به سالهای عمرمان 

 

We have taller buildings, but shorter tempers; wider freeways, but narrower viewpoints 

ما ساختمانهای بلندتر داريم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما ديدگاه های باريکتر 

 

We spend more, but have less; we buy more, but enjoy it less

بيشتر خرج می کنيم اما کمتر داريم، بيشتر می خريم اما کمتر لذت می بريم 

 

We've been all the way to the moon and back, but have trouble crossing the street to meet the new neighbor 

ما تا ماه رفته و برگشته ايم اما قادر نيستيم برای ملاقات همسايه جديدمان از يک سوی خيابان به آن سو برويم 

 

We've conquered outer space, but not inner space. We've split the atom, but not our prejudice 

فضا بيرون را فتح کرده ايم اما نه فضا درون را، ما اتم را شکافته ايم اما نه تعصب خود را 

 

we write more, but learn less; plan more, but accomplish less

بيشتر مي نويسيم اما کمتر ياد مي گيريم، بيشتر برنامه مي ريزيم اما کمتر به انجام  مي رسانيم 

 

We've learned to rush, but not to wait; we have higher incomes, but lower morals

عجله کردن را آموخته ايم و نه صبر کردن، درآمدهای بالاتری داريم اما اصول اخلاقی پايين تر 

 

We build more computers to hold more information, to produce more copies, but have less communication. We are long on quantity, but short on quality 

کامپيوترهای بيشتری مي سازيم تا اطلاعات بيشتری نگهداری کنيم، تا رونوشت های بيشتری توليد کنيم، اما ارتباطات کمتری داريم. ما کميت بيشتر اما کيفيت کمتری داريم

 

These are the times of fast foods and slow digestion; tall men and short character; steep profits and shallow relationships 

اکنون زمان غذاهای آماده اما دير هضم است، مردان بلند قامت اما شخصيت های پست، سودهای کلان اما روابط سطحی 

 

More leisure and less fun; more kinds of food, but less nutrition; two incomes, but more divorce; fancier houses, but broken homes 

فرصت بيشتر اما تفريح کمتر، تنوع غذای بيشتر اما تغذيه ناسالم تر؛ درآمد بيشتر اما طلاق بيشتر؛ منازل رويايی اما خانواده های از هم پاشيده 

 

That's why I propose, that as of today, you do not keep anything for a special occasion, because every day that you live is a special occasion 

بدين دليل است که پيشنهاد مي کنم از امروز شما هيچ چيز را برای موقعيتهای خاص نگذاريد، زيرا هر روز زندگی يک موقعيت خاص است 

 

Search for knowledge, read more, sit on your front porch and admire the view without paying attention to your needs 

در جستجو دانش باشيد، بيشتر بخوانيد، در ايوان بنشينيد و منظره را تحسين کنيد بدون آنکه توجهی به نيازهايتان داشته باشيد 

 

Spend more time with your family and friends, eat your favorite foods, and visit the places you love 

زمان بيشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانيد، غذای مورد علاقه تان را بخوريد و جاهايی را که دوست داريد ببينيد 

 

Life is a chain of moment of enjoyment, not only about survival

زندگی فقط حفظ بقاء نيست، بلکه زنجيره ای ازلحظه های لذتبخش است 

 

Use your crystal goblets. Do not save your best perfume, and use it every time you feel you want it 

از جام کريستال خود استفاده کنيد، بهترين عطرتان را برای روز مبادا نگه نداريد و هر لحظه که دوست داريد از آن استفاده کنيد 

 

Remove from your vocabulary phrases like "one of these days" and "someday". Let's write that letter we thought of writing "one of these days "

عباراتی مانند "يکی از اين روزها" و "روزی" را از فرهنگ لغت خود خارج کنيد. بياييد نامه ای را که قصد داشتيم "يکی از اين روزها" بنويسيم همين امروز بنويسيم 

 

Let's tell our families and friends how much we love them. Do not delay anything that adds laughter and joy to your life 

بياييد به خانواده و دوستانمان بگوييم که چقدر آنها را دوست داريم. هيچ چيزی را که مي تواند به خنده و شادی شما بيفزايد به تاُخير نيندازيد 

 

Every day, every hour, and every minute is special. And you don't know if it will be your last 

هر روز، هر ساعت و هر دقيقه خاص است و شما نميدانيد که شايد آن مي تواند آخرين لحظه باشد 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/10/11ساعت 8:37 بعد از ظهر  توسط اسم من هیچکسه  | 

فرارسیدن ایام سوگواری سرورآزادگان حضرت اباعبدالله الحسین(ع)را به تمامی شما تسلیت گفته وامیدوارم عزاداری شما مورد توجه حضرت حق قراربگیرد وبنده را ازدعای خیرتان بی نصیب نگذارید.
یاحق
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/10/08ساعت 10:51 بعد از ظهر  توسط اسم من هیچکسه  | 

در چند ماه آخر کارم، شدیدا تحت فشار برای صدور حکم قائم مقامی ایشان بودم ولی به دلیل تحقیق مفصلی که انجام دادم و به دست آوردن برخی اطلاعات، حاضر به پذیرفتن این موضوع نشدم. چند مرتبه رسما به من گفته شد که اگر این کار نشود، برای وزارت نفت فکری می شود



سید کاظم وزیری هامانه، از معدود افرادی بود که در دولت نهم، از بطن وزارتخانه متبوع خود به مقام وزارت رسید و توانست تجربیات خود در سالهای دراز فعالیت در وزارت نفت را در راس این مجموعه عریض و طویل، به کارگیرد و سروسامانی - ولو نسبی - به وزارت نفت دهد.

با این حال، دولت او، مستعجل بود و خیلی زودتر از آنکه تصور می رفت، کنار گذاشته شد و "غلامحسین نوذری" جایگزین او شد.

به گزارش عصرایران، وزیری هامانه در گفت و گو با "تازه های انرژی" از ناگفته های اواخر دوره وزارتش و پشت پرده برکناری اش پرده برداشته و البته تاکید کرده است که ناگفته های زیادی دارد که باید در زمان مناسب بیان شود.

وزیری هامانه می گوید: "در ماه های آخر مسوولیتم در وزارت نفت به شدت تحت فشار تغییر برخی از معاونان بودم، ولی به دلیل شناخت 36 ساله ام از صنعت نفت که سهم غالب آن هم در جایگاه مدیریتی بود، افراد را با توجه به توان و تجربه آنان از داخل صنعت نفت انتخاب کرده بودم. بر همین اساس مقاومت کردم و همه تلاش خود را برای اقناع رییسم به کار بردم و به هر حال، زیر بار تغییر غیرعادی نرفتم."

وی در پاسخ به این سوال که آیا مقاومت شما در برابر تغییر مدیران و به ویژه حضور آقای کردان در وزارت نفت، عامل برکناری شما بوده است؟ می گوید: "این امر کاملا صحت دارد. در چند ماه آخر کارم، شدیدا تحت فشار برای صدور حکم قائم مقامی ایشان بودم. ملاقات هایی نیز با هم داشتیم، ولی به دلیل تحقیق مفصلی که انجام دادم و به دست آوردن برخی اطلاعات، حاضر به پذیرفتن این موضوع نشدم. چند مرتبه رسما به من گفته شد که اگر این کار نشود، برای وزارت نفت فکری می شود، ولی حاضر نبودم برای طولانی تر شدن مدت زمان پست وزارت، اصول و اعتقادم را زیر پا بگذارم و به صنعت لطمه بزنم و این کار را نکردم."
وزیری هامانه، که روزگاری در راس ثروتمندترین وزارتخانه ایران قرار داشت، اینک اتاقی کوچک در ساختمان مشاوران رییس جمهور دارد ولی آنطور که خودش می گوید تاکنون مشورتی با او صورت نگرفته است: "مطلقا در جریان برنامه ریزی برنامه پنجم توسعه نیستم. البته تلاش کرده ام از راهبردهای کیفی و کمی پیشنهادی وزارت نفت مطلع شوم که معلوم نیست چقدر مورد توجه و قبول قرار گیرد. بنابراین با وجود سوابق طولانی مدتی که در برنامه ریزی وزارت نفت دارم، موردی برای نظرخواهی و اعلام نظر پیش نیامده است."

کردان ، پس از کنار رفتن وزیری هامانه ، قائم مقام وزیر نفت شد و در مدت کوتاهی که در این وزارتخانه بود ، عملاً بخش مهمی از اداره این مجموعه را به دست گرفت .
او سپس با اصرار رئیس جمهور ، وزیر کشور شد و درست سه ماه بعد ، به دلیل ماجرای مدرک تحصیلی ، در یک استیضاح پر سر و صدا از وزارت عزل گردید و دیگر نتوانست به پست سابقش در وزارت نفت هم باز گردد.
منبع: سایت خبری تابناک

+ نوشته شده در  شنبه 1387/10/07ساعت 10:37 قبل از ظهر  توسط اسم من هیچکسه  | 

به آن می گویند مستجار؛ همین گوشه است که دیوار کعبه شکافته شد و "ادخلی یا فاطمه!" به بنت اسد رسید...فاطمه تو حامل بزرگمردی هستی که تمام افلاکیان او را می شناسند، تمام این ملایک با او آشنای اند. نور او و نور محمد(ص) یکی است. او شایسته ی خلیفه اللهی من است.فاطمه وارد شد و دیوار بسته

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/06ساعت 11:7 قبل از ظهر  توسط اسم من هیچکسه  | 


 

 

مرد جوانی، از دانشکده فارغ التحصیل شد. ماهها بود که ماشین اسپرت زیبایی، پشت شیشه های یک نمایشگاه به سختی توجهش را جلب کرده بود و از ته دل آرزو می کرد که روزی صاحب آن ماشین شود. مرد جوان، از پدرش خواسته بود که برای هدیه فارغ التحصیلی، آن ماشین را برایش بخرد. او می دانست که پدر توانایی خرید آن را دارد. بالاخره روز فارغ التحصیلی فرارسید و پدرش او را به اتاق مطالعه خصوصی اش فرا خواند و به او گفت: من از داشتن پسر خوبی مثل تو بی نهایت مغرور و شاد هستم و تو را بیش از هر کس دیگری در دنیا دوست دارم. سپس یک جعبه به دست او داد. پسر، کنجکاو ولی ناامید، جعبه را گشود و در آن یک انجیل زیبا، که روی آن نام او طلاکوب شده بود، یافت. با عصبانیت فریادی بر سر پدر کشید و گفت: با تمام مال و دارایی که داری، یک انجیل به من می دهی؟ کتاب مقدس را روی میز گذاشت و پدر را ترک کرد. سالها گذشت و مرد جوان در کار وتجارت موفق شد. خانه زیبایی داشت و خانواده ای فوق العاده. یک روز به این فکر افتاد که پدرش، حتماً خیلی پیر شده و باید سری به او بزند. از روز فارغ التحصیلی دیگر او را ندیده بود. اما قبل از اینکه اقدامی بکند، تلگرامی به دستش رسید که خبر فوت پدر در آن بود و حاکی از این بود که پدر، تمام اموال خود رابه او بخشیده است. بنابراین لازم بود فوراً خود را به خانه برساند و به امور رسیدگی نماید. هنگامی که به خانه پدر رسید، در قلبش احساس غم و پشیمانی کرد. اوراق و کاغذهای مهم پدر را گشت و آنها را بررسی نمود و در آنجا، همان انجیل قدیمی را باز یافت. در حالیکه اشک می ریخت انجیل را باز کرد و صفحات آن را ورق زد و کلید یک ماشین را پشت جلد آن پیدا کرد. در کنار آن، یک برچسب با نام همان نمایشگاه که ماشین مورد نظر او را داشت، وجود داشت. روی برچسب تاریخ روز فارغ التحصیلی اش بود و روی آن نوشته شده بود: تمام مبلغ پرداخت شده است. چند بار در زندگی دعای خیر فرشتگان و جواب مناجاتهایمان را از دست داده ایم فقط برای اینکه به آن صورتی که انتظار داریم رخ نداده اند؟

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/06ساعت 11:3 قبل از ظهر  توسط اسم من هیچکسه  | 

فرارسیدن میلاد حضرت مسیح(ع)وسال نو میلادی را به تمامی مسیحیان وبه ویژه هموطنان ارامنه تبریک وتهنیت باد .
امیدوارم سال خوب وخوش را به همراه خانواده درسلامتی وشادی آغاز کنید.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/10/04ساعت 1:51 بعد از ظهر  توسط اسم من هیچکسه  |